تبليغاتX
جاوید ممسنی(javid-mamasani)
نگاهي به زندگي سردار جمعه خان براهويي ممسني

 

ظريف مالكي شجاع*

  سرزمين باستاني سيستان،خاستگاه  خاندان رستم قهرمان نامدار ايران ،در تاريخ ايران زمين جايگاه ويژه اي دارد.ممسني ها كه خود را وارثان بلافصل رستم مي دانند،از دوران سلسله كياني متعلق به عصر حماسي تاريخ ايران تا عهد ملوك كياني حاكم بر سيستان،كه از زمان يعقوب ليث صفاري تا  زمان قاجار بر سيستان حكومت مي كردند،ازمرزداران و مدافعان اين بوم و بر بوده اند. 

    طوايف مختلف ممسني تبار ساكن در سيستان و بلوچستان ايران ،به زبان هاي  بلوچي و سيستاني سخن مي گويند.ايل ممسني يا محمد حسني  مستقر در بلوچستان پاكستان به زبان هاي بلوچي ، براهويي و اردو، و ممسني هاي جنوب افغانستان به زبان هاي بلوچي،فارسي و پشتون  صحبت مي كنند.

     بخشي از  ممسني ها ي سيستاني در زمان هخامنشيان در استان فارس ساكن شدند و در طول هزاران سال روابط بين  ممسني هاي  فارس و سيستان ادامه داشت .در دوره صفوي ايل ممسني مقيم   استان فارس قدرتمند ترين ايل جنوب ايران بود.در زمان شاه عباس كبيردر حدود  بيست  هزار ممسني تحت رهبري سردار محمد خان ممسني از استان فارس  به سيتان و بلوچستان مهاجرت كردند.براهويي هاي ممسني تبارسيستان و بلوچستان، بازماندگان همان  مهاجرين اند كه كه به دليل سكونت بين قوم براهويي،با گذشت زمان ،زبانشان تغيير كرده و براهويي ناميده مي شوند.

   تاريخ سياسي براهويي ها از زمان نادر شاه شروع مي شود.اشرف افغان پس از شكست از نادر و در حين فرار به سوي افغانستان بوسيله ابراهيم خان براهويي كشته شد.نادر پس از رسيدن به حكومت ايران ، نصير خان براهويي را به حكومت بلوچستان منصوب كرد.بعد از قتل  نادرشاه در سال 1160قمري ، نصير خان براهويي به كمك شهباز خان ممسني حكومت محلي مقتدري در بلوچستان تشكيل داد.

    اكثريت براهويي هاي مقيم سيستان ايران ،از تير ه هاي ايل ممسني هستند و در  سيصد سال اخير از متحدين طوايف سيستاني هم تبار خود، يعني  شهركي ها و سرابندي ها بوده اند.

   سردار علي خان حاكم بومي سيستان از طايفه سرابندي ممسني ،در سال 1269قمري پرچم ايران را برفراز مركز حكومتي اش در سكوهه سيستان برافراشت.در سال 1284 ناصرالدين شاه به دنبال بروز درگيري بين سران خاندان سرابندي ،با اعزام لشكري  به سيستان ،تعدادي از  بزرگان سرابندي و شهركي را دستگيرو به تهران تبعيد  كرد و حكومت اين ناحيه را به امير علم خان حشمت الملك سپرد.

    در 1287 حكومت ناصرالدين شاه راي كميسيون مرزي ايران و افغانستان با  حكميت انگليسي ها را  در خصوص  تقسيم سيستان بين ايران و افغانستان پذيرفت ،و سرسپردگي حكومت قاجار به بيگانگان را اثبات كرد.

  با وجوديكه اميران خاندان علم براي سيستاني ها حاكماني  بيگانه و غاصب محسوب مي شدند،مردم سيستان براي  حفظ امنيت منطقه و پاسداري از مرزهاي ايران كه همواره در معرض حملات راهزنان افغاني قرار داشت، ناچار به همكاري با حكومت قائنات و سيستان بودند.

      سردار جمعه خان در سن 14 سالگي در كنسولگري روس در سيستان مشغول به كار شد.در آن زمان روسيه از ايران، و انگليس از افغانستان حمايت مي كردند.سردار جمعه خان پس از درگذشت پدرش سردار پسند خان ،مسئوليت سرپرستي طايفه براهويي سيستان و حفاظت ازبخشي از  ناحيه مرزي رابه عهده گرفت.

    در زمان مظفرالدين شاه ،محمد عليشاه و احمد شاه قاجار،حكومت مركزي ايران بسيار ضعيف بود وعملا" نفوذي در مناطق ايلياتي  و نواحي مرزي نداشت.بخشي ازناحيه مرزي ايران و افغانستان  كه حوزه استحفاظي سردار جمعه خان بود از نا امن ترين اين مناطق محسوب مي شد.

   سردار جمعه خان با كمك نفرات تحت فرمانش كه بيشتر آنها از تير ه هاي براهويي ممسني بودند، به مدت 60 سال آرامش و امنيت را در منطقه وسيعي كه از زاهدان تا قائنات گسترده بود،برقرار نمود.در يكي از زد و خوردهاي بين سردار جمعه خان و راهزنان  افغاني،هفتاد نفر از انان كشته شدند.

   سردار جمعه خان در آغاز كار فرماندهي واحد قره سواران را به عهده داشت.بعدها اين واحدها به پاسگاه هاي امنيه و ژاندارمري تبديل شدند.مركز فرماندهي پاسگاههاي مرزي در سفيدابه مستقر بود.  با شكل گيري ارتش نوين ايران در زمان رضاشاه،سردار جمعه خان در ارتش به خدماتش ادامه داد.

   سردار نظر جان و رحيم خان از ديگر بزرگان براهويي بودند كه در عمليات مرزي و مبارزه با سارقين و راهزنان مسلح افغاني ، با سردار جمعه خان همكاري مي كردند.

  به دليل  تلا ش هاي بي وقفه سردار جمعه خان  در برقراري امنيت و سركوب مهاجمين افغاني،حكام سيستان و قائنات بارها از حكومت مركزي درخواست تشويق ايشان را نمودند. مدال شجاعت اهدايي  از طرف مظفر الدين شاه قاجار به او از قديمي ترين نشان هاي افتخار دوران خدمت نظامي اش مي باشد.در زمان احمد شاه و رضاشاه ،به دليل شايستگي در انجام امور محوله بارها مورد  تشويق قرار گرفت.

   چندين ابلاغ تشويقي سردار جماخان بوسيله ارفع الممالك(1299 -1301 ) اولين حاكم دزداب،و جانشين او امير معصوم خان خزيمه علم ملقب به حسام الدوله  امضاء شده است.

   روستاي  دزداب در اولين سفر رضاشاه به سيستان و بلوچستان به زاهدان تغيير نام يافت وبه سرعت مراحل رشد و ترقي را طي كرد.بعد از گذشت  چندين سال زاهدان به عنوان مركز فرمانداري سيستان و بلوچستان انتخاب شد.

   استقرار حكومت رضاشاه باعث ايجاد تحولات عميقي در منطقه گرديد.برنامه خلع سلاح و اسكان عشاير و تغيير لباس منجر به بروز در گيري هايي در سيستان و بلوچستان گرديد.اجراي دستورات دولت رضاشاه براي سردار جمعه خان كه خود سرپرستي براهوي هاي چادر نشين را بعهده داشت،كاري دشوار بود،كه توانست با اتخاذ تدابير لازم به صورتي مناسب آنها را اجرا نمايد.

  رحيم خان مالكي رييس پاسگاه لوتك ،و از بستگان سردار جمعه خان به دليل مخالفت با طرح اسكان عشاير و از بين بردن سياه چادرها ،و عدم اجراي دستور كشف حجاب و كوتاه كردن موي دختران از اجراي دستورات  سرهنگ مكري سرپيچي كرد.رحيم خان جهت جلوگيري از درگيري بين واحدهاي نظامي خودي  و نيروهاي اعزامي از مركز، به افغانستان رفت.پس از پادرمياني سردار جمعه خان ودرخواست تعديل برنامه ها ي دولت ،رحيم خان به ايران برگشت.

      در نظام جديد ارتش رضاشاه ،  سردار جمعه خان از نايب امنيه به ستوان دومي تغيير درجه داد و عناوين سرداري و خاني او طبق مقررات جديد حذف گرديد.در سال 1317شمسي درجه ستوان يكمي ارتش را دريافت كرد.

    در سال 1318 عده اي از دشمنان او   با ارسال گزارشات مغرضانه،وي را متهم به حمايت از  قيام سردار جمعه خان اسماعيل زهي  بر عليه دولت نمودند.دادگاه ارتش مدت يكسال سردار جمعه خان را در تهران در بازداشت نگه داشت و به دليل نبود دلايل مستند در سال 1319 وي را تبرئه كرد.

    گفتني است سردار جمعه خان اسماعيل زهي رييس  طايفه بلوچ اسماعيل زهي ممسني الاصل بود،كه  در جنگ جهاني اول با انگليسي ها جنگيد.در زمان رضاشاه با نيروهاي دولتي درگير شد و پس از شكست به شيرار تبعيد گرديد.پس از اين واقعه طايفه  اسماعيل زهي ،به دستور دولت، شه بخش ناميده شد.

   در سال 1328 شمسي درجه سرواني سردار جمعه خان به او اعطا گرديد و در سال 1335در سن 97 دسالگي  با درجه سرگردي از ارتش بازنشسته شد،و در سال 1348 پس از 110 سال عمر پربار درگذشت. سردار جمعه خان در مجموع 83 سال از عمرش را در زمان 6 پادشاه ايران ،در خدمت به ميهن سپري كرد.

  سردار جمعه خان نه تنها سربازي فداكار و مرزداري ميهن دوست بود،بلكه همواره به مشكلات مردم و مسائل  افراد طايفه براهويي رسيدگي مي كرد.از كارهاي ارزشمند او تشويق اهالي به فرستادن فرزندانشان به مدارس براي سوادآموزي و كسب علم بود .

  پس از مرگ سردار جمعه خان ،فرزند برومندش سردار رحمان خان كه خود از مامورين نظامي و از همرزمان پدرش بود، وظيفه خطير رسيدگي به امور تيره هاي مختلف  براهويي را با كمك و مشورت  بزرگان ساير تيره ها انجام مي داد. شادروان رحمان خان كه فردي مردم دار بود ،در سال 1363شمسي درگذشت.

*آموزگار بازنشسته از براهويي هاي ممسني زاهدان

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 20:37 توسط آرمان ضرغامی |

                        حماسه آفريني ممسني ها در نبرد ايران و عثماني             

ابوذر همتی*

 

 شاه اسماعيل اول (907-930) با تاسيس سلسله ي صفوي اولين حكومت مقتدر ملي مذهبي را  در ايران پس از اسلام بنياد نهاد. شكل گيري و ادامه حيات حكومت صفوي متكي به حمايت قبايل ترك قزلباش بود.ايلات لرنيزمانند  قزلباشان ، نقشي فعال در پاسداري از مرزهاي ايران صفوي  داشتند.

       رساله آمار مالي و نظامي ايران درسال 1128 قمري كه  شرح جمعيت اقوام و ايلات ايراني در زمان شاه سلطان حسين صفوي مي باشد،از طوايف لر با عنوان طوايف ايراني الاصل ياد كرده است . به استناد اين رساله ،جمعا چهل هزار  نفر  لر: از لرستان بيست و چهار هزار سوار و پياده ،از بختياري ده هزار نفر سوار و پياده ،از لك و زند سه هزار نفر سوار،و از ممسني سه هزار پياده در ارتش صفوي خدمت مي كردند.(رساله آمارمالي و نظامي ص397و398)

      در روزگار صفوي، جنگاوران ايلات لرستاني وبختياري تحت فرمان امراي لر، ولرهاي كوهگيلويه،بويراحمدي و ممسني به ترتيب  تحت امر بيگلربيگي هاي كوهگيلويه و فارس در جنگ ها شركت مي كردند.   

     گرچه مورخان صفوي در گزارش نبردها،به شرح دلاوري سرداران قزلباش ولرپرداخته اند،اما رشادت و فداكاري فرماندهان لر،كمتر مورد توجه قرار گرفته است.به دليل هم مرزبودن ايالت لرستان با  كشور عثماني ،مرزداران لرستاني همواره در خطوط مقدم مرزي حضور داشتند و از حمايت لران بختياري ،كوهگيلويه و ممسني برخوردار بودند.

  از جمله جنگ ها ي ايران و عثماني،نبردي است كه در سال  1045ه.ق بر سر تسخير قلعه ايروان (پايتخت ارمنستان) بين دو كشور درگرفت و حنگجويان ممسني ،با وجود خيانت حاكم ايروان،چنان پايداري و جانفشاني از خود نشان دادند،كه حتي مورد تحسين دشمن قرار گرفتند.

     پس از مرگ شاه عباس بزرگ در سال 1038،نوه اش شاه صفي(1038-1052) به حكومت رسيد. در سال 1045 ه.ق سلطان مراد از قدرتمند ترين پادشاهان عثماني با سپاهي نيرومند به قصد تسخير آذر بايجان به سوي ايران حركت كرد.قلعه ايروان مهمترين پايگاه مرزي بين ايران و عثماني بود كه  سابقا ،چندين بار بين طرفين دست به دست گشته بود .

    در اين جنگ سپاهيان عثماني قلعه ايروان را از همه سو محاصره ،و به مدت يك هفته با توپ هاي قلعه كوب بمباران كردند. طهماسب قلي خان حاكم و قلعه دار ايروان و معاونش مرادبيك در صدد سازش با عثماني ها وهمكاري با انها برآمدند.

   پيشتردر اقدامي خيانت كارانه ،حكام قلعه هاي مرزي بادكوبه و بايزيد مراكز خود را به دشمن سپرده و حاكم اخستاباد از اعزام نيرو و كمك رساني به محصورين قلعه ايروان خوداري كرده بود.

    بابا جليل ممسني(1) وتفنگچيان همراهش كه در مدت محاصره به شدت با دشمن مي جنگيدند ،تسليم نشدند و  سريعا به سمت ايران برگشتند .در اين ميان سلطان مراد كه از دلاوري ممسني ها آگاهي داشت ،براي برگرداندان آنها،جمعي را به تعقيب شان فرستاد.ممسني ها در گذرگاهي كه امروزه به گذرگاه ممسني معروف است به مقابله با عثماني ها  پرداختند و تمامي مهاجمين را  كشته و تارو مار كردند.

     محمد يوسف واله قزويني، مورخ دربار شاه صفي و شاه عباس دوم ،ماجراي حمله سلطان مراد به قلعه ايروان و تسخير آن را به شرح زير نوشته است:

    "القصه،بعد از آنكه قلعه ايروان را به مردان كارو دليران قلعه دار از پاشايان معتبر و ده پانزده هزار نفرينكچري و ساروجه و قاپوقلي و لوند و سردن كيجدي و كرنلو سپرده مرتضي پاشاي ثاني وزير اعظم را كه به وفور جرأت و جلادت و رتبه مصاهرت ان سلسله امتياز تمام داشت به سركردگي و سرداري ايشان گماشته رايت عزيمت به صوب تسخير مملكت آذربايجان افراشت و نخست دندان طمع به تسخيرخطۀ طرب انگيز دارالسلطنۀ تبريز تيز كرده با لشكر قيامت اثر روي خرابي به آن كشور آورد و با آنكه از رهگذر تحقيق اين خبرآيينۀ ضمير اشراق اثر خاقان بحر و بر في الجمله مكدر گرديد،اما سنوح اين سانحۀ غير مكرر را حواله به اقتضاي قضا و قدر كرده به عزم تهيه و تدارك اسباب معارضه و مقاتله روي توجه به ييلاق بزكش اوردند ودر اثناي راه در كناررود قزل اوزون كه مفصل عراق و آذربايجان است اخبار مذكوره متحقق گرديد و بعد از چند روز مرادبيك توپچي باشي قلعه ايروان به اتفاق ساير محصورانكه به جان امان يافته بودند به موكب ظفرشعار رسيدند و چون سلطان مراد با خود قراربه آن داده بوده كه بعد ازتسخير قلعه ايروان معرف و اعيان و سران وسركردگان آن قلعه فلك شأن را با خود به جانب ديار روم برده،ساير محصوران را آزاد و مطلق العنان گرداند.بعد از آنكه كمند اقتدار بركنگره تسخير آن حصار استوارافكند تصميم اين عزيمت نموده در صدد تحقيق و تفتيش آنان كه در ميان محصوران نام و نشاني داشتند درآمد و از جملۀ آن جماعت يكي بابا خليل مين باشي ممسني بود كه در آن چند روز كه قلعه محصور بود به كرات جرأت و جلادت او را در امر قلعه داري شنيده بود وچون متفحص حال وي گرديد به وضوح پيوست كه مشاراليه وتابينان وي از جمله جمعي اند كه از راه دادن امان روانه آستان گردون شأن شده اند، گروهي انبوه را به تعاقب بابا خليل و باز گردانيدن وي مأمور گردانيد وآن گروه نا معدود به سرعت برق و باد روي به راه نهاده در اثناي ايلغاربه بابا خليل و تفنگچيان ممسني رسيدندو جمعي كثير از روميان هدف تير كمانداري آن يكه تاز معركه جگرداري و تابينان گرديده عقد جمعيت روميان را پريشان گردانيدند و بعد از معاودت آن جماعت طريق مسارعت پيموده مظفر و منصور بار اقامت در موكب ظفر خاصيت گشودند." (تاريخ جهان آراي عباسي، صفحه220و221)

   ميرزا محمد طاهر وحيد  قزويني ،از ديگر مورخين اين دوره ،از بابا خليل ممسني با نام بابا جليل ياد كرده است، وي در اين مورد مي گويد:

       «چون سلطان مراد را داعيه آن بود كه جمعي از عساكر مقصورۀ ايروان را كه اسم و رسمي دارند با خود برده ساير الناس را مرخص گرداند و حقيقت جرأت و جلالت باباجليل مين باشي ممسني را در امرقلعه داري به كرّات شنيده بود، تفحّص احوال او نموده، مشخص شد كه با جمعي كه رخصت يافته اند، روانه شده، لهذا جمعي از مبارزان را تعيين نمود كه او را از راه بازگردانند و در حين وصول روميان آن محيي آثار شجاعان با تابينان پاي تهوّر استوار ساخته به ضرب مهرۀ تفنگ قلعه وجود جمعي كثير را ويران گردانيد و در ضمان ملك منّان ، سالماَ غانماَ به اردوي معّلي پيوست.نوّاب خاقان رضوان مكان از اصغاي حركت خواندگار به تبريز سياوش خان قوللر آقاسي را با جمعي از غلامان خاصِّه شريفه روانه گردانيد كه داخل معسكر سپهسالار شده،حسب الصلاح مشاراليه به لوازم مقابله و مقاتله قيام نمايند و مردم را به محالّ دوردست فرستاده عروس آن ملك را از حليۀ آبادي معطل دارند.و در حين توقف اردوي معلّي در بزكش، خلف بيگ و شاهويردي خان لر با قشون لرستان وارد گرديدند.»
( ايران در زمان شاه صفي و شاه عباس دوم صفحات 270و271)

   شاه صفي كه براي مقابله با عثماني ها به منطقه جنگي آمده بود ،دستور اعدام خائنين را صادر كرد و اولين گروه از نيروهاي كمكي  كه به ميدان نبرد آمدند،قشون لرستان تحت فرماندهي شاه وردي خان لر بودند. ايرانيان توانستند پس از دو ماه نبرد ،متجاوزين را از مناطق اشغالي بيرون كنند.

*پژوهشگر و عضو هيئت علمي دانشگاه ياسوج

پی نوشت ها:

(1) ميرزا محمد طاهر وحيد قزويني كه اثرخود را پيش از تاريخ محمد يوسف واله قزويني نوشته ، نام مين باشي ممسني را  بابا جليل ذكر كرده ،ونوشتن  خليل به جاي جليل، ناشي از اشتباه ناسخان است.احتمال يكي بودن بابا جليل با شاهزاده جليل الله ،سرسلسله خوانين طايفه جاويدي در دوره صقوي ، وجود دارد.

منابع:

-مستوفي محمد حسين: آمار مالي و نظامي ايران در 1128 يا تفصيل عساكر فيروزي مآثر شاه سلطان حسين صفوي، به كوشش محمد تقي دانش پژوه، فرهنگ ايران ،جلد 20 ،سال 1353

-وحيد قزويني،ميرزا محمد طاهر:تاريخ جهان آراي عباسي، مقدمه ،تصحيح و تعليقات سيّد سعيد مير محمد صادق،تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1383

-واله قزويني اصفهاني،محمد يوسف. ايران در زمان شاه صفي و شاه عباس دوم (خلد برين،حديقه ششم و هفتم از روضه ششم ) ،تصحيح و تعليق و توضيح و اضافات محمد رضا نصيري،تهران، انجمن اثار و مفاخر فرهنگي ،

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 20:20 توسط آرمان ضرغامی |

فراسو، فصلنامه ایست مستقل در زمینه مسائل فرهنگی اجتماعی که به روش تحلیلی پژوهشی و با نگاهی ویژه به شهرستان ممسنی در پانزدهم دومین ماه هر فصل منتشر می شود.

جنگ ممسنی ها و اسکندر مقدونی در شهر کورش

 ابوذر همتی*

پيش گفتار

     اسكندر مقدوني در سال 334پ.م (پيش از ميلاد مسيح) به ايران حمله كرد. اودر سه جنگ گرانيكوس،ايسوس و گوگمل سپاه داريوش سوم را شكست داد و در سال 330 پ.م تخت جمشيد را تصرف كرد و كاخ سلطنتي را آتش زد. پس از سقوط پايتخت ، داريوش به همراهي برخي از ساتراپ ها (استانداران) واز جمله بسوس ساتراپ باختر ، براي گرداوري سپاه ،عازم مناطق شرقي ايران گرديد. داريوش كه تصميم گرفته بود خود را به اسكندر تسليم كند، به دستور  بسوس كشته شد.

     بسوس با انتخاب نام اردشير چهارم،خود را پادشاه ايران اعلام كرد و پس از چند ماه مقاومت در برابر سپاهيان مقدوني در نواحي سغد و باختر ، دستگير  و به فرمان اسكندر اعدام شد.از اين زمان است كه مردم  سغد به رهبري  اسپيتامن، با كمك قبايل سكايي، نبرد ميهني قهرمانانه اي را عليه بيگانگان آغاز كردند كه در حدود سه سال ادامه داشت .اسكندر براي تسلط بر سغد ، ،بسياري از مناطق مسكوني را نابود و حدود 120 هزار نفر را قتل عام كرد. ازدواج اسكندر با ركسانه از نجيب زادگان سغدي به اين نبردها پايان  داد.ايل مماسن يا قوم مماسن از جمله قبايل ساكن سغد بودند، كه تلفات سنگيني به سپاه اسكندر وارد نمودند. خود اسكندر نيز در نبرد با آنان به سختي مجروح شد.

       ارتباط قومي مماسن هاي زمان اسكندر و ممسني هاي امروزي،  از اوايل سده ي 18 م(13 ه.ق ) مورد توجه سياستمداران و نظاميان اروپايي قرار گرفت .در ايران نخستين بار روانشاد پيرنيا ، در تاليف تاريخ مفصل ايران باستان ، بخش هايي از تاريخ كورتيوس روفوس(كنت كورس) را كه به قوم مماسن اشاره كرده است به فارسي ترجمه كرد .احمد حامي نويسنده كتاب "سفر جنگي اسكندر به ايران بزرگترين دروغ تاريخ" با استناد به مطالب اسكندر نامه هاي نقل شده در تاريخ ايران باستان، با ارائه دلايلي ، بر اين باوراست كه اسكندر در كهگيلويه از ايل ممسني شكست خورد و مجبور به عقب نشيني گرديد و بقيه  فتوحات اسكندر در ايران را ، افسانه سرايي مي داند.

   در جانبداري نويسندگان سنتي از اسكندر و بازتاب يكسويه برخي حقايق به نفع وي ترديدي نيست، با این حال شكست ايرانيان از اسكندر و جنگ ممسني ها با او در آسياي ميانه از واقعيت هاي تاريخ ايران است.البته شماري از محققان و از جمله حامي با توجه به جنگ آريوبرزن با اسكندر در دربند پارس،كه محل درگيري بر اساس شواهدي در ممسني بوده است، جنگ ممسني ها با اسكندر را در آسياي ميانه، همان  جنگ آريوبرزن و اسكندر در استان فارس مي دانند.

   مورخان يوناني و لاتين در شرح فتوحات اسكندر گزافه گويي كرده اند، ولي در واقع بخش عمده ي آگاهي ما از تاريخ ايران باستان بر اساس نوشته هاي همين مولفين اسكندر نامه ها مي باشد.رديابي پيشينه قومي برخي از اقوام ايراني امروزي و ارتباط آنها با اقوام ايران باستان، فقط از طريق داده هاي اين منابع امكان پذير است.

    در بين  همراهان اسكندر ،تاريخ نويساني بودند ، كه رويدادها و اتفاقات را يادداشت مي كرده اند.تاليفات مورخان رومي از جمله :كورتيوس روفوس ،آريان،ديودور سيسيلي ،پلوتارك و جزآنها ، بر اساس نوشته هاي همراهان اسكندر بوده ،كه اصل نوشته هاي آنان از بين رفته است.

       2337 سال پيش اسكندر مقدوني با ايل ممسني جنگيد  ونام  ممسني از آن زمان ، وارد تاريخ جهان گرديد. 1569 سال بعد از حادثه جنگ اسكندر و ايل مماسن،كه كورتيوس روفوس بر اساس تواريخ پيشين ، شرح آن را در سده ي اول ميلادي نوشته است ، حمدالله مستوفي كه تاريخ گزيده را در سال 730 ه.ق (1330م) نوشت، از  ايل مماسني نام مي برد كه همراه با 26 طايفه ديگر لر(كرد)از جبل السماق شام (كردستان سوريه،شمال غربي شهر حلب) در نزديكي درياي مديترانه به لرستان كوچ كردند. اين رويداد در اوايل سده ي ششم هجري در زمان اتابك هزار اسپ دومين اتابك سلسله اتابكان لر بزرگ رخ داد. طايفه فضلوي كه اتابكان لر بزرگ رياست آن را عهده دار بودند ، در اوايل قرن پنجم هجري  از كردستان سوريه به شولستان(ممسني)آمدند و توانستند حكومت لر بزرگ را با مركزيت ايذه(مال امير) بر پا كنند. مهاجرت ايلات لراز جمله بختياري،كهگيلويه،بويراحمد و ممسني  از سوريه به ايران ، در بررسي خاستگاه قوم لر و هويت تاريخي آن كه باعث ارائه نظريات مختلفي بوسيله قوم شناسان شده ، موضوعي بس مهم است . استقرار ايل ممسني در روزگار  هخامنشي  در كنار رود سيحون ، و بعدها در كنار درياي مديترانه و اينك در كشورهاي ايران ،افعانستان ، پاكستان و عراق ، از سرگذشت عجيب و غريب اين ايل باستاني در طول تاريخ حكايت دارد.

      دراين مقاله ترجمه مطالب مربوط به جنگ ممسني ها با اسكندر  از دو  كتاب تاريخ اسكندر كورتيوس روفوس و كتاب لشكر كشي هاي اسكندر آريان ، و نوشته هاي سياستمداران اروپايي در همين رابطه، به فارسي آورده شده است. به اين اميد كه مورد استفاده دوستداران  تاريخ تمدن و فرهنگ ايران زمين، قرار گيرد.

  نبرد ايل مماسن با اسكندر به نقل از كورتيوس روفوس

 كوئينتوس كورتيوس روفوس( كنت كورس ) مورخ رومي در نيمه اول سده ي اول ميلادي ،همزمان با حكومت اشكانيان در ايران ، تاريخ اسكندر را به زبان لاتين تاليف كرد. كورتيوس از تواريخ پيش از خود كه به زمان ما نرسيده ، استفاده كرده است . همچنين ترجمه هاي مختلفي به زبان هاي اروپايي از تاريخ اسكندر در دست است. مطالب مربوط به جنگ اسكندر و ممسني ها  از ترجمه ي انگليسي و فرانسوي تاريخ اسكندر به فارسي برگردانده شده است.

    گزارش كورتيوس از جنگ مماسن ها با اسكندر  

   كورتيوس پس از اشاره به جنگ و گريزهاي اسپيتامن سغدي با سرداران اسكندر و شورش مردم  شهرهاي سغد بر عليه اشغالگران، جنگ مماسن ها و اسكندر مقدوني را به شرح زير توصيف مي كند:

     "وقتي اسكندر از شورش باخبر شد، به كراتروس دستور داد شهر كورش را محاصره كند. اوخود شهر ديگري را در همان ناحيه تسخير كرد .مردان بالغي كه توانايي حمل اسلحه داشتند ، قتل عام شدند و ساير ساكنين غنيمت فاتحان گشتند.شهر تصرف شده ويران گرديد تا باعث عبرت مردم شهرهاي ديگر شود و ناچار تسليم شوند.

مماسن ها(memaceni)كه ايل نيرومندي بودند ،تصميم به مقاومت گرفتند.اسكندر نه فقط به عنوان عملي بسيار محترمانه ، بلكه براي كم خطر كردن روند عمليات جنگي ، در جهت ملايم كردن سرسختي آنها 50 نفر از افراد سواره نظام را نزدشان فرستاد تا بخشندگي اش را نسبت به كساني كه تسليم شوند و مراتب بي رحمي و خشونتش را نسبت به كساني كه شكست بخورند ، اعلام نمايد.

     مماسن ها جواب دادند كه آنان نسبت به راستگويي و قدرت اسكندر شكي ندارند و از سواران خواستند بيرون ازاستحكامات ، اردو بزنند. پس از پذيرايي و مهمان نوازي ، شب هنگام كه آنها غرق در خواب سنگين ناشي از صرف غذا و شراب بودند، مورد حمله قرار گرفتند و همگي  كشته شدند.

  اسكندر از مرگ سربازانش به شدت عصباني گرديدو شهر مماسن را محاصره كرد. اما حصار دفاعي چنان استوار بود كه تسخير آن در اولين حمله ممكن نبود. او بناچار دونفر از فرماندهانش به نام هاي ملاگر و پرديكاس را كه سرگرم محاصره شهر كورش بودند ، به كمك فرا خواند.

       اسكندر نمي خواست شهري را كه  كورش بنيان نهاده بود ،خراب كند .چون او كورش و ملكه سميراميس را كه به نظرش از جهت سخاوت و علو طبع بر همگنان برتر بودند،تحسين مي كرد.اما سرسختي مدافعان اين شهر چنان آتش خشمش را شعله ور كرد كه پس از فتح شهر دستور غارت و نابود ي آن را صادر كرد. سپس با احساس دشمني و نفرت نسبت به مماسن ها  نزد ملاگر و پرديكاس برگشت.

   با اين حال هيچ شهري مانند شهر مماسن ها مقاومتي دلاورانه از خود نشان نداد. بهترين سربازان اسكندر به خاك افتادند و خود اسكندر با خطر بزرگي مواجه  شد، زمانيكه  سنگي به گردنش اصابت كرد كه باعث تاري چشمش شد و مدتي بيهوش گرديد.سپاهيان اسكندر كه خيال مي كردند او مرده است برايش گريه و زاري مي كردند.اما اسكندر به آنها فهماند كه هيچ چيزي  نمي تواند روحيه اش را متزلزل كند.قبل از اينكه زخمش خوب بهبود يابد محاصره را شدت بخشيد. خشم شديد اسكندر باعث تسريع در عمليات گرديد.سرانجام زير ديوار ها گذرگاهي حفر كردند و از طريق آن وارد شهر شدند و آن را تصرف كردند. اوپس از پيروزي دستور داد شهر را ويران نمايند."(كورتيوس روفوس،كتاب 7،فصل 6 ،بند19 تا 24)

گزارش آريان از نبرد ساكنين شهر كورش با اسكندر

   آريان نويسنده و سياستمدار رومي يوناني تبار ، در سده ي دوم ميلادي زندگي مي كرد.او از علاقمندان به اسكندر مقدوني بود و نوشته هايش لحني يكجانبه دارد. آريان پس از نقل  شورش سغدي ها و سكاها  بر عليه سپاهيان اسكندر كه باعث محاصره و غارت و انهدام شهرهاي آنان گرديد، در مورد عمليات محاصره و تسخير شهر كورش مي گويد:

        "پنج شهر از هفت  شهر در دو روز تصرف شد،و زنان و كودكان را  به بردگي بردند .اسكندر به طرف شهر كورش حركت كرد،اين شهر را كه كورش بنا نهاده بود ، بوسيله ديواري بلندتر از ديوار شهرهاي ديگر محافظت مي شد. .همچنين بومياني كه در شهر محبوس شده بودند بي شمار بودند . آنها ازبهترين جنگجويان منطقه به شمار مي رفتند. بنا براين تصرف آن براي مقدونيان دشوار بود . لذا اسكندر دستور داد كه از ماشين هاي قلعه كوب (منجنيق) براي در هم كوبيدن استحكامات استفاده شود.اما اسكندر چيزي را مشاهده كرد كه باعث تغيير تاكتيك  او گرديد.

    جويباري از بيرون وارد شهر مي شد و از درون آن مي گذشت . اين جويبار فقط در زمستان آب داشت و در آن فصل سال خشك بود .بستر جويبار زير ديوار هاي شهر قرار داشت و افراد مي تواستند به صورت خزيده از طريق آن وارد شهر شوند.

     زمانيكه توجه مدافعان به منجنيق ها و حملات بعمل آمده، جلب شده بود ، اسكندر به نگهبانان ،كمانداران ،آگرين ها و گارد شخصي اش دستور آماده باش داد و خود با تعدادي از نفرات از طريق مجراي آب وارد شهر گرديد. به محض ورود به شهر دروازه ها را باز كردند و بقيه سپاهيان بدون دشواري داخل شدند.

   دشمنان با وجود مشاهده تسخير شهر به نبرد ادامه دادند و به شدت خود را روي سربازان اسكندر مي انداختند. اسكندر بر اثر اصابت سنگي به گردنش به  سختي ضربه خورد و كراتروس با يك تير زخمي شد.و بسياري از افسران ديگر نيز صدمه ديدند.

با وجود مقاومت سرسختانه مدافعين  ، مركز شهر پاكسازي گرديد ، در حاليكه حملات به مدافعين بيروني موفقيت آميز بود.نيروي مدافع شهر 15000 نفر بود كه در اولين مرحله نبرد 8000 نفر از آنها كشته شدند. ديگر مدافعان در ارگ مركزي پناه گرفتند. اسكندر ارگ را محاصره كرد.بعد از گذشت يك روز محاصره شدگان به دليل نبود آب تسليم شدند."(آريان ،كتاب 4 ،فصل 3،بند 3تا 5)

  آريان نام مدافعين شهر كورش را ذكر نكرده ، اما در نسخه  ديگري از تاريخ اسكندر كورتيوس از مماسن ها بعنوان ساكنين شهر كورش ياد شده است.پلوتارك مورخ نامدار رومي حادثه اصابت سنگ به گردن اسكندر را در سرزمين اشكانيان نوشته است و در اين مورد به اختصار مي گويد:"بار ديگر سنگي به گردنش زدندكه از ضرب آن اسكندر مدتها مدهوش بود و معالجه آن نيز طولاني شد." (حيات مردان نامي،زندگي اسكندر كبير ،ص467)

      ريشه واژه ممسني

     برخي نويسندگان ، ممسني را واژه اي تحول يافته از نام هايي مانند : محمد حسني، محمد سني، محمود حسني ، محمد حسيني ، مام حسني، پنداشته اند. ممسني،كلمه اي عربي نيست،زيرا  حمدالله مستوفي در فهرست قبايل كردي(لري) كه در اوايل سده ي ششم هجري /جهاردهم ميلادي از جبل السماق سوريه به ايران  مراجعت نمودند، از  ايل مماسني، بختياري و جاكي و ليراوي  نام برده است. از زمان اسكندر تا دوره ايلخانان مغول ، ايل ممسني ، مماسن نام داشته است.در فارسي نو واژه مماسن با گرفتن "ي" نسبت فارسي ، به واژه ي مماسني تبديل شده است. هنوز برخي از خاندان هاي ممسني هاي سيستان، از نياي خود به نام ممسني ، ممسن و يا  مماسن نام مي برند.      

  دولت هندوستان انگليس آگاهانه براي زدودن نام ممسني و قطع پيوندهاي قومي و تاريخي اين طوايف ، نام محمد حسني را به تدريج در مكاتبات و اسناد دولتي جايگزين  ممسني كرد.اين روند در پاكستان پس از استقلال از  هندوستان  ، ادامه يافت.هر چند ممسني هاي بلوچ به دليل محبوبيت يكي از سرداران قديمي آنها به نام  محمد حسن خان ، و وجود طايفه محمد حسني در بين طوايف ممسني ،كاربرد نام محمد حسني به جاي ممسني را امري غيرعادي نمي دانستند.اما با توجه به اظهار نظري از  سردار شهباز خان ممسني در باره وجه تسميه ممسني ، احتمالا" نامبرده كه در اواخر قرن نوزدهم  زندگي مي كرد، متوجه تحريف نام ممسني بوده است.

  واژه ممسني نخستين بار در كتاب احسن التواريخ روملو و در فتح نامه شاه طهماسب صفوي ديده مي شود. در سال 955 ه.ق/ 1548 ميلادي قائدان ممسني با القاص ميرزا برادر شورشي شاه طهماسب صفوي در نزديكي قلعه سفيد جنگيدند. دگرگوني واژه مماسني به ممسني به استناد تاريخ گزيده و احسن التواريخ ،احتمالا در فاصله زماني بين قرون هفتم تا دهم هجري انجام گرفته است.

  موقعيت شهر كورش در استان سغد

   سغدي ها از اقوام ايران باستان بودند.سرزمين آنها بين رودهاي سيحون در شمال و جيحون در جنوب قرار داشت .بر اساس نوشته كتاب ونديداد  اوستا ، سغد بهترين جاها و سرزمين ها و دومين مكاني است كه  اهورا مزدا آفريد.در جنوب سغد ناحيه باكتريا (باختر،بلخ) قرار داشت كه مرز آن با سغد رود جيحون بود. باختر در جنوب به كوههاي هندوكش ختم مي شد . .منابع انگليسي در اوايل سده ي نوزدهم محل شهر كورش و مماسن را در منطقه باختر ذكر كرده اند ، چون در آن زمان و پيش از تحقيقات گسترده بعدي در مورد جغرافياي اداري هخامنشيان ، باختر و سغد يك ساتراپ محسوب مي شد.

   تاريخ دقيق فتح سغد و آسياي ميانه به دست كورش بزرگ معلوم نيست. رود سيحون مرز شرقي سغد وانتهاي قلمرو هخامنشي بود كه به نواحي سكونت اقوام سكايي ختم مي شد.كورش به سغد اهميت زيادي مي داد. و براي حفظ مردم از حملات بيابانگردان ايراني ،چندين شهر در آنجا ايجاد كرد. كورش در كنار مركند (سمرقند) مركز سغد ،پايتخت  تازه اي به نام خودش ايجاد كرد. نويسندگان يوناني و رومي از آن به نام  سيرو پوليس و كوروپوليس ( سيرو يا  كورو نام كورش و پليس به معني شهر) ياد كرده اند.گر چه كورتيوس از شهر مماسن در كنار شهركورش نام برده است ،اما در تحرير ديگري از كتابش از مدافعين شهر كورش با نام مماسن ياد كرده است. اين همانندي با روايت آريان نشان مي دهد كه ،مدافعان شهر كورش از ايل مماسني بوده اند. سرزمين سغد باستاني امروزه در قلمرو كشورهاي تاجيكستان و ازبكستان واقع است و تعدادي از پژوهشگران شهر كورش را با شهر كوركث در تاجيكستان يكي مي دانند.

     هويت قومي مماسن ها

ديدگاههاي مختلفي در مورد پيشينه نژادي ممسني هاي باستاني و امروزي ارايه شده است كه خلاصه آنها  را مي توان به سه گروه تقسيم كرد:

1-ممسني ها از قوم سغد بوده اند ،كه بعدا به سيستان و استان فارس رفته اند.يكي از جهانگردان چيني كه در اواخر حكوت ساسانيان از آسياي ميانه بازديد كرده است از ناحيه سغد به نام كشور سول (شول)  ياد كرده است. قديمي ترين سند در خصوص ارتباط اقوام شول، ممسني وسغد مربوط به همين جهانگرد است.

2- ممسني ها از اقوام سكايي- پارتي متحد كورش در سغد بوده اند.روايات قومي ممسني ها و تاكيد به وابستگي ايشان به خاندان رستم و سكونت آنها در سيستان دليل اين فرضيه مي باشد.

 3-ممسني ها از طوايف پارسي بوده اند،كه كورش بزرگ گروهي  از انها را براي دفاع از مرزهاي شرقي ايران به شهر كورش در سرزمين سغد منتقل نمود.نام طايفه مردي يكي از ده طايفه قوم پارس در نام طوايف ممسني: دهمرده، مردان شاهي، تيرمرداني و مرزيوني باقي مانده است.به گفته كورتيوس در جنگ گوگمل ،فرماندهي سربازان پارسي ،سغدي و مردي با آريوبرزن بود.

    ممسني ها در گزارش انگليسي ها

     دولت استعمارگر انگليس كه بسياري از نواحي جهان و از جمله شبه قاره هند را تصرف كرده بود، در آغاز استقرار حكومت قاجار در ايران ، عملا از سمت  شمال غربي هندوستان كه  با حكومت محلي بلوچستان( خانات كلات ) هم مرز بود،و از سوي آب هاي خليج فارس و درياي عمان  با ايران همسايه شد. تصميم ناپلئون بناپارت به حمله به هند از طريق خاك ايران باعث شد كه دولت انگليس در لندن و حكومت وابسته آن در هند، هيا ت هائي سياسي به ايران اعزام نمايند و افسران اطلاعاتي انگليس ، مسيرهايي را كه امكان پيشروي سپاهيان ناپلئون بناپارت به هند ازطريق آن امكانپذير بود با توجه به مسير لشكر كشي اسكندر مقدوني شناسايي نمايند.گردآوري اطلاعات مربوط به  زبان و آداب و رسوم  قبايل و اقوام نواحي مورد مطالعه، از جمله ماموريت هاي اين افراد بود.

     ارتباط قومي طوايف متعدد  ممسني پراكنده در منطقه وسيعي از سيستان و بلوچستان و استان فارس در جنوب ايران ، با مماسن هاي زمان اسكندر ، از همان آغاز توجه انگليسي ها را جلب كرد. حفظ خاطره نبرد با اسكندر پس از گذشت هزاران سال در بين ممسني ها،تعجب انگليسي ها را بر انگيخت.

   سرجان ملكم سفير اعزامي حكومت هند انگليس به دربار فتحعلي شاه، از سال 1800م/1225ه.ق تا1810 سه بار به ايران سفر كرد تا قراردادي عليه  ناپلئون بناپارت با ايران ببندد.كاروان هداياي ملكم در اولين سفرش ،در مسير بوشهر به شيراز مورد حمله ممسني ها قرار گرفت.ملكم در گزارش سومين مسافرتش به تهران، در  مورد اين حادثه، مي نويسد:

     "آنچه افراد از ساكنان كوههائي كه از آن عبور كرديم،ديدند آنان را بر آن داشت تا داستانهاي شگفت آوري كه ما راجع به طايفه ممسني _ طايفه اي كه بر خود مي بالد كه اسم و راه ورسم خود را از زمان اسكندر كبير تا كنون دست نخورده حفظ كرده است – به آنها گفته بوديم باور كنند. " (سفرنامه سرجان ملكم ،ترجمه حسن زنگه ،ص42)

  اينگونه كه ملكم مي گويد  ممسني ها تا دو قرن پيش خاطره جنگ با اسكندر را به ياد داشته اند .به نوشته كورتيوس ، مردم سغد بعد از چندين قرن هنوز با نفرت از اسكندر ياد مي كردند.شگفتا كه واژه هاي  روم و گجسته( ملعون) كه القاب   اسكندر مقدوني در متون پهلوي ساساني مي باشد، در نام جايهاي دشت روم ، و تنگ گجستان ممسني باقي مانده است.

    جيمز موريه عضو هيات هاي سياسي انگليس و وزير مختار بعدي آن كشور در دربار فتحعلي شاه قاجار، اطلاعات جالب توجهي در مورد ممسني ها جمع آوري كرده است.موريه در  دومين سفرش  به تهران كه از طريق بوشهر به شيراز صورت گرفت ،شاهد نبرد ممسني ها با سربازان قاجار بود. توصيف او از ممسني (Mamacenni)به شرح زير است :

    " تعداد ممسني ها در حال حاضر در حدود ده تا دوازده هزار خانوار است. روايت قومي متداول آنها حاكي از  اين است كه از بازماندگان رستم قهرمان ايران هستند . آنها  بر اصل و نسب باستاني خود بسيار افتخار مي كنند.دو طايفه اصلي آنها رستمي و زالي نام دارند.كارهاي بزرگ اين دو شخصيت در شاهنامه فردوسي به تفصيل بيان شده است.آنها اين كتاب را با شور و شوق فراوان مي خوانند و اين امري عادي است كه ببينيم حتي يكي از افراد پايين ترين قشر  آنها اشعاري از شاهنامه را با شور و هيجان از بر بخواند.

   تاريخ اين قوم جذابيت خاصي دارد.به استناد  روايت كويتنوس كورتيوس ،ممسني ها  همان مردمي هستند كه مقاومتي سرسختانه  در مقابل پيشروي اسكندر در شرق از خود بروز دادند.و در حقيقت يكي از عوامل توقف پيشروي او در تركستان بودند.

     شهر آنها در نزديكي شهر كورش در خجند واقع بود.،  ممسني ها هرچند در شهر ها زندگي مي كردند ،اما امروزه چادر نشين اند.ممسني هاي باستان در تركستان(آسياي ميانه) و ممسني هاي امروزي   در فارس ساكنند.بعيد نيست كه يكي بازمانده ديگري باشد.زيرا مي دانيم كه جابجايي تمام يك قبيله از ناحيه اي به ناحيه ديگر در شرق امري متداول  است."(سفرنامه دوم جيمز موريه،ص 47،چاپ 1816 ميلادي)

       موريه در مقاله اي كه در انجمن سلطنتي لندن در سال 1837 چاپ شد ،اظهار داشته كه ممسني  ها مدعي اند از خود تاريخي دارند. گردآوري و چاپ داستان جنگ اسكندربيگ  ممسني با شاه عباس كبير از كارهاي ارزشمند موريه است و در مجموعه داستان هاي او  در سال 1840م، در لندن منتشر گرديد.

   چارلز ماسون ، انگليسي ديگري است ،كه در راستاي سياست هاي دولت هند بريتانيا ، در سال هاي 1836 تا 1840 ميلادي،در نواحي بلوچستان (خان نشين كلات وابسته به انگليس درپاكستان فعلي) پنجاب و افغانستان تحقيقات گسترده اي انجام داده است ،او  در باره ممسني هاي بلوچ و براهويي مي نويسد :

 "شايان ذكر است كه شاخه هايي از ممسني در استان سيستان و در تپه هاي لرستان در شمال غربي شيراز ساكنند.اينها داراي ريشه مشتركي مي باشند. لازم به يادآوري است كه نام ممسني بسيار قديمي است و همان ايل نيرومندي هستند كه در باختر شمالي با اسكندر جنگيدند. " (سفرنامه ماسون،ص 340 )

       بارون دوبد نايب اول سفارت  روسيه تزاري در تهران ،كه به دنبال شناسايي طوايف و اقوام جنوب و غرب ايران بوده و همزمان به بررسي مسير حركت اسكندر و تيمور پرداخت ، در سال 1257 ه.ق از ممسني بازديد  کرد .نامبرده به  هم نژادي ممسني ها ي زمان اسكندر و دوره قاجار، اشاره نموده است:

    " كينتوس كورتيوس از مردمي به نام ممسني ياد مي كند كه مدتي با شجاعت در برابر حمله لشكريان اسكندر به باختر در نزديكي مركنده [سمرقندكنوني] ايستادگي كردند.هرچند مسافت زيادي ميان قوم بالا و طايفه ممسني مورد نظر ما وجود دارد، هيچ بعيد نيست ممسنيهاي فعلي در زمانهاي دور جزيي از اين قوم بوده اند.اگر جريان مهاجرت نژاد زند را در نظر بگيريم كه از شمال خاور به جنوب باختر بوده ، مثلا از آسياي ميانه به خليج فارس آمده اند ،پس محتمل است كه بخشي از ممسنيها به اين مهاجرت عمومي پيوسته باشند ،و در همان حال بدنه اصلي قوم در چراگاههاي پيشين باقي مانده و يا پشت ديوار شهر هاي اين ناحيه سكني گزيده اند." (سفرنامه خوزستان و لرستان ،ترجمه آريا،ص171 )

خلاصه اي از گزارش رسمي دولت هند بريتانيا در مورد ايل  ممسني بلوچ در 100 سال پيش

      محمد حسني ها كه عمو ما به ممسني  ها مشهوراند ،قبيله مهمي هستند،و به عنوان شجاع ترين قبيله بلوچ معروف اند. آنها در سيستان در كوههاي لرستان و در دره مشكي بلوچستان زندگي مي كنند.و در تمامي ناحيه غرب بلوچستان از شررود به جنوب تا مالار و غرب پنجگور و در تمام ناحيه نوشكي ،چاگي ،و سنجراني از راس كوه كامران تا سيستان ساكن اند. ممسني هاي اين ناحيه خودرا از ممسني هاي لر مي دانند ،آنهايي كه به گفته لرد كرزن در ناحيه كازرون و شولستان فارس ساكنند و افتخار مي كنند كه از نسل رستم اند واز  سيستان آمده اند.

در سال 1901 تعداد ممسني هاي جهلوان حدود 52751 نفر سرشماري گرديد. ايل ممسني ناحيه جهلوان شامل طواِِِِیف زير است:

   كرمعلي زئي ،مزار زئي،كچي زئي، غازيخان زئي، شيروزئي، هاروني، شهدادز ئي، سمالي، زنگياني، يوسفي حسيني، جنگی زئي، دلشادزئي، بنگول زئي، نندواني، چاكرزئي، بجارزئي، چنرواني، سبازئي، فقيرزئي، سياهی زئي، درك زئي، شاهوزئي، كهرايئ، مندوزئي، كلاغاني

طوایف ایل  ممسني ناحيه چاگي

  دهمرده، درک زئی ،دستك زئي، حاجي زئي ،هاروني، ايدوزئي، كهرائي، کیازئی، لوهارزئي، مندوزئي، مردان شاهي، شاهگ زئي، شيخ حسيني، سياهی زئي، سبازئي، سليمان زئي و ياگي زئي.

    مركز سران ممسني قلعه جبري مي باشد و در حال حاضر تابع رستم خان ممسني هستند.هاروني ها،مزار زئي و شهداد زئي در تپه هاي شوراب و گدار و بقيه در  ناحيه ميرواري و دره رخشان و خاران به سر مي برند.ده مرده ها ساكن دالبندين اند.

      ممسني ها قبيله نيرومندي بودند كه در باختر شمالي  با اسكندر جنگيدند.گفته مي شود آنها به نوشيرواني هاي خاران وابسته اند، و هر دو مدعي اند از ممسني هاي لر منشعب شده اند. سران نوشيرواني از ديرباز به ارزش ارتباط با محمد حسني ها پي برده اند. چون عباس خان سوم سردار نوشيرواني با دختر رستم خان رييس وقت ممسني ها ازدواج كرد و سر نوروزخان با خواهر رستم خان ديگري كه رييس فعلي ممسني ها مي باشد ازدواج كرده است.اين وابستگي ها مستحكم شده است ، بنحويكه نوشيرواني ها هميشه مراقبند كه از ممسني هاي خاران در نزاع با همسايگانشان حمايت كنند.

    مير مزار ممسني ،رييس تيره مزار زئي از جنگجويان بزرگي بود كه همراه مير نصير خان به احمد شاه ابدالي هنگام تصرف دهلي كمك كردند. هاروني ها (12710 نفر) طايفه مهمي از ممسني ها ،در سوراب،گدار و دشت گوران  زمين هاي كشاورزي دارند.سلطان محمد هاروني در بين بزرگان منطقه جهلوان ، شخصيت برجسته اي مي باشد. شيخ حسيني ها بازماندگان شخص مقدسي به نام شيخ حسين اند كه مزارش در شهر نوشكي است.

*پژوهشگر و استاد دانشگاه
 

 
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 14:17 توسط آرمان ضرغامی |

ریشه شناسی تعدادی از واژگان

مشترک بین گویش لری ممسنی وزبان انگلیسی(ماهنامه فروهر  شماره ۷ و۸ سال ۱۳۷۱ )

                              ابوذر همتی

.گویش لری ممسنی شاخه  ای از زبان لری است ُکه طوایف چهارگانه ممسنی:رستم، بکش،جاویدو دشمن زیاری در شهرستان ممسنی و نواحی مجاور آن در شمال غربی استان فارس و همچنین طوایف لر کهگیلویه و بویر احمد به آن سخن می گویند،گویش لری این نواحی با لری بختیاری و لرستانی تفاوتهای دارد.                        

  فرهنگ و زبان اقوام لر که در بخش وسیعی از ایران زندگی می کنند همچنان نا شناخته باقی مانده است وحتی در بعضی از منابع درسی به اشتباه گویش لری را گاهی منشعب  از فارسی( جغرافی استان کهگیلویه و بویراحمد،ص 14) و گاه شاخه ای از زبان کردی (تاریخ زبان فارسی ، ص 196) نوشته اند،گویش لری با وجود شباهتهای فراوانی که با زبان فارسی نو دارد،دارای ذخیره واژگانی ودستگاه صوتی خاص خود می باشد،از نظر تحولات تاریخی و مقایسه این گویش با زبانهای ایرانی میانه،گویش لری از شاخه زبانها ایرانی جنوب غربی می باشد وازپهلوی ساسانی  شده است.                     

از نظر ریشه شناسی ،بسیاری از واژگان لری در فارسی نو دیده نمی شود.وتعدادی از این واژگان از سایرزبانهای ایرانی ،شمالی و جنوبی گرفته شده اند.در چند دهه اخیر بر اثر نفوذ روز افزون زبان فارسی بسیاری از واژگان این گو.یش جای خود را به معادلهای فارسی داده اند ،نداشتن خط و ادبیات مکتوب ُباعث شده است که علاوه بر زبان ٍاساطیروادبیات شفاهی تحت تأثیر فضای اجتماعی و فرهنگی نو در زمانی که کوششی در جهت حفظ و تقویت آنها به عمل نمی آید به فراموشی سپرده شوند.دراین مجموعه تعدادی از واژگان این گویش با استفاده از فرهنگهای ریشه شناسی زبان انگلیسی با واژگان مشترک زبانهای مختلف شاخه ژرماتیک،ایتالیک و یونانی خانواده هندواروپایی ریشه یابی شده اند.

   واژگان مشترک بین زبانهای خویشاوند و بیگانه ناشی از ارتباط فرهنگی اقوام در طول تاریخ می باشد که منجر به تاثیر زبانهابر هم و از جمله رد و بدل شدن وام واژه ها بین آنها می گردد. با توجه به موقعیت مکانی اقوام لر و محل زندگی آنها در کوهستا نهای غیر قابل دسترس زاگرس و عدم ارتباط آنها با اروپایی ها درسده های اخیر و مخصوصاٌ کاربردخاص واژگان ،این گونه واژگان می توانند با زمانده از واژگان زبان هندو اروپایی ما در باشند که با تغییرات کمی در این گویش باقی مانده اند.بعضی این واژگان از نظر بار معنایی تحولات صوتی در زبانهای مختلف به گونه های متفاوت تغییر کرده اند همچنان که واژگان " پدر " و " مادر " در بیشتر زبانهای هند و اروپایی با تغییرات کمی باقی مانده است.گردآوری وتدوین فرهنگهای تطبیقی زبانها و گویشهای اقوام مختلف ایرانی که در بخش وسیعی از آسیا از ترکیه تا غرب چنین پراکنده اند، مخصوصاٌ در زمانی که تعدادزیادی ازاین گویشها و زبانهای به علل مختلف درحال از بین رفته اند،اهمیت حیاتی دارد،اقدام به این کار علاوه بر جنبه های ارزشمند زبانشناسی آن از نظر تفاهم و ایجاد همبستگی بین اقوام ایرانی بسیار سودمند می باشد.

*یادداشت:

تعدادی از این واژگان فقط نقش اسمی دارند وتعدادی هم در نقش اسمی و فعلی با مصدرهایی مانند کردن و وابیدن (شدن فارسی) بکارمی روند.از نظر کاربردهای مختلف معنایی ، بعضی از واژگان حوزه محدود ویا گسترده ای دارند که برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب از پرداختن به جزئیات خود داری شد.

 

 

* نشانه های اختصاری برای زبانها

ان

انگلیسی (نو)

English

ان، یا

انگلیسی باستان

Old English

فر،با

فرانسه باستان

Old French

هل، با

هلندی باستان

Old Dulch

هل، م

هلندی میانه

Middlc Duch

نر،با

نرس باستان

Old Norse

آ، م، ع

آلمانی میانه علیا

Middle High German

آ ، م ،س

آلمانی میانه سفلی

Middle High German

آ، ب، ع

آلمانی میانه علیا

Old High German

آ، با، س

آلمانی باستان سفلی

Old Low German

یو

یونانی

Greek

 

خنک – سرد:

لری: (kul) ، ان: (kul)  cool ،ان،با:  col ،نر،با: kolna آ ، ب ، ع : kuoli

سرفه – سرفه کردن:

لری: (kofa) ،ان : cough  (kof) ، ان ،با cohheffcnهل ، م: kochen، آ،م،ع: kochen

خردو متلاشی شدن – خراب شدن:

لری : = rekesan) شناسه مصدر)(rek) + san  ،ان:wrack (rak)/wrack (rak)  گوتیک: wraka،نر،با:rak هل ، م : wrak،اسکاندیناوی وایسلندی: rek

صخره – کمر:

لری: (raka)،فر،با: roche،ان :rock ریشه نا معلوم

حفره – دخمه – غار:

لری: (korop)ان:{kript}(cryptازلاتین:crypta ،از یونانی:  krupteازkruptos

گوشه-زاویه-کنج:

لری(korn)  ،ان:(ko:no) corner  ،فر،با: corniere ازلاتین:corno

این واژه تقریباٌ متروک شده است وبه وسیله بزرگسالان در بعضی نواحی ممسنی برای گوشه اتاق بکار می رود . واژه معادل گوشه در این گویش سیک ( sik ) است که از واژه پهلوی (suk) «سوک» گرفته شده است.

گوشه-زاویه

لری: angela ان:angle   فر،با.گرفته شده از لاتین: angulus

این واژه در لری برای چهار گوشه مشک آبی (char  angela) و بعضی موارد دیگر بکار می رود.

لنگ – فلج- شل:

لری:  lahm ان:{leim} lame  آلمانی: lahm   ان،با: lama   نروژی باستانی:  lami

لبه – فاصله میان خاکریز و گود خاک برداری:

لری:borm  ان:berm/brim  فرانسه:berme  هلندی:berm  آ.م.ع:breme   نر،با:barm

آب شدن( برف و غیره):

لری:   tow{vabidan}ان:thaw ان.با:thawian  آ.ب.ع:douwen لاتین:tabere   نر.با:theyia

جرعه:

لری: gelop ان:gulp  هل.م:gulpen

منقار-پوزه – قسمت برآمده چیزی:

لری(عاج گراز): bik  ان:beak فر.با:bec  ازلاتین:beccus  هل.م:bekar  یو:bikos

تخمدان- بیضه:

لری: gond پهلوی:gond  ان:gonad لاتین نو:gonos  یو:gonos

هجوم آوردن و بردن برسر چیزی پریدن:

لری ( مصدر ) + ( lush)  ان : rush ( rash )  فر با : ruser  ، لاتین ( امتناع کردن ) recusare .

موی بافته – پیچیده گیسو :

لری : ( pal ) herdan  ، ان : ply{plai}   / (palat )  plait ، فر با : pleh / plier / pli  از لاتین : plicare

افسون – آه :

لری : (alah )  ، پهلوی : ala  - ان : alas (elas )  

 

سو سو زدن – نور لرزان – باز و بسته کردن چشم :

لری : ( blik – bilk) ، ان : blink   ، دانمارکی : blinke  سوئدی : blinka  ، هل ، م : blinken

 شعله – آتش مشتعل :

لری : ( belara / belaza )  ، ان : blaze ( bleiz ، ان با : blasé  ، آ ، ب . ع : blasan  ، نر . ب : blasa  ، هل . م blasen  

شعله – شعله ور شدن :

لری : gelar /gelaza )  ، ان :  (glce) glare ، ان . با : glaren  ، آ . م . ع  وهل . م : glaren  

وراجی – حرفهای بیهوده :

لری : (pelvorda / pela – pela )  ، ان : palaver (pela : ve )  ، پرتقالی : palavra ، لاتین : parabola

کج شدن – یک ور شدن :

لری : (til) vabidan ،ان:tilt. ، ان . با : tealtian   ، هلندی ( پس و پیش رفتن ) toutren ، نروژی 0 با نوک پا راه رفتن ) tylta

لری تیل وابیدن : کج و یک رو شدن گوش حیوانات در جهت شنیدن صداهای مشکوک

انگشت – انگشت زدن :

لری ( تلنگر فارسی ) : fengor ، ان : fingar ) ان . با همچنین نر . با fingr  ، گوتیک : figgrs ، آ . با . ع : fingar   

واژه معادل انگشت در لر « کلیچ » است

تار و پود – بافتن :

لری ( تار و پود (nit)   ، ان : knit   ، ان : enytlan مربوط به ا . م . با : knutten  واژه اینترنت با این کلمه هم ریشه است۰                             چین و کروک ( انداختن ) – انحنا :

لری : (ker )  ، ان : ( ka :v)    curve ، از لاتین curvus

حلقه کردن – پیچاندن :

لری : ( حلقه و دسته مو یا بند (keren ) ، ان : curl احتمالاً از هل . م crullen  ا . م . س: krol  ، آ .م . ع : krus  

جیغ ( زدن ) فریاد دلخراش :

لری : (shri ka / chrika )  ، ان : (shrik )  shrick ، احتمالاً از نر . با : shrakja

جیغ ( کشیدن ) – فریاد :

لری : (shira)  ، ان shrill (shri : l)  احتمالاً از ان . با مروط به آلمانی schrill  ، هلندی : schrallen

دو واژه بالایی ( شیره و شریکه زدن ) در این گویش در مورد سر و صدا و جیغهای متوالی زنان و کودکان بکار می رود .

غار – محل زندگی حیوانات وحشی – حفره :

لری : kava  ، ان  cave ( keiv )  ، از فرانسه : cavite  از لاتین cava  از cavus

لب پیشوندی در انگلیسی به معنی لب :

لری : ( لب و گوشه لب با معنی منفی (chil)  ، ان : chil / chilo از یونانی ( لب ) cheilos

غده – عضو ترشح کننده :

لری ( پستان حیوانات gelun ) ) ، ان gland  از لاتین (دانه بلوط ) glans

بینی :

لری : (noft )  ، ان:  nose ، نروژی ( بوبیدن ) nosa  ( بو )  nus ، فارسی باستان و اوستا : nah ، ساتسکریت : nas  ، همچنین در لری ( صدای بینی ) nesa – nes

خرد شدگی – له کردن :

لری : (keruz)  باقیمانده دانه و پوست گندم و جو خرد نشده در خرمن پس از الک کردن (krush)  ان crush (krash) از فر . پا : croisser از ریشه آلمانی و گوتیک ) دندان ) بهم فشردن  kriustan  

سخت – سختگیر :

لری : صفت انسان (sever )  ، ان severe ( sivier )   از لاتین seveerus

 ردیف – صف :

لری (row )  ان:row ان . با : raw  آ . ب. س ( خط ) riga  لیتوانی : raiwe

گونه – لب :

لری : (koch )  ، ان : chin  (cheek) ان . با :  ceace  ،آ. م س : kaka ، هلندی : kaak

 

توده نا منظم – جمع شدن یا جمع کردن بصورت توده :

لری : ( kelup )  ، ان : clump  ، ان . با clympe  مروط به هل . م : klampe سوئدی :  klimp  آ . م . س . klampe


منابع :

- ناتل خانلری ، پرویز تاریخ زبان فارسی جلد 3 چاپ سوم تهران نشر 1366

- همتی ابوذر فرهنگ تطبقی واژگان گویش لری ممسنی با واژگان فارسی نو و میانه پایان نامه کارشناسی ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی بخش زبانهای خارجی و زبانشناسی دانشگاه شیراز بهمن 1369 .

- Collis Engish Dictionary ( with etymology ) london & …….. collins : 1989         

- kent . R . G . Old Persian . Ameircan Oriental Society – 1963

- Mackenzie . D . N . A concise pahlavi Dictionary – london : Oxford University Press 1986 .

- آریانپور عباس فرهنگ دانشگاهی انگلیسی فارسی ،دو جلد ، تهران ، امیر کبیر 1398

- واژه مادر در گویش ممسنی « دی » dey  در بختیاری "دا" در لرستان "دا" و "دالگه" می باشد که از ریشه اوستایی « دی » dey  به معنای پرستاری کردن گرفته شده است .

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:56 توسط آرمان ضرغامی |

 ریشه شناسی واژه"برد"در زبان های لری و کردی                                                                                                                                  

 

 

ابوذر همتی

عضو هیآت علمی دانشگاه یاسوج

 

 

 

 

 

زبان مشترک قبیله های ایرانی دوران باستان که خود را آریایی می نامیدند . پس از پراکندگی این قبایل در سرزمین های وسیع ،به لهجه هایی چون اوستایی ، پارسی ، هخامنشی ، مادی سکایی و چند لهجه دیگر منشعب گردید و هر لهجه با گذشت زمان با قوانین خاص خود جداگانه تحول و تکامل پیدا کرد و در نهایت گویش ها و زبان های مستقلی از آنها پدید آمد . زبان های فارسی،کردی ، لری ، سیوندی ،بلوچی ، گیلکی و دهها گویش محلی دیگر با همه تفاوت های ظاهری که بین آنها دیده می شود همگی ریشه در زبان ایرانی کهن دارند و بخش بزرگی از ذخیره واژگانی زبان مادر را حفظ کرده اند .

پژوهشگران اروپایی در دو قرن اخیر با خواندن متون زبان های کهن آریایی (هند و ایرانی )و اروپایی و بررسی و مقایسه آنها به خویشاوندی این زبان ها پی بردند که نتیجه تحقیقاتشان به کشف خانواده بزرگ زبانی هند و اروپایی و ترمیم شجره زبانهای وابسته که زبانهای ایرانی یکی از شاخه های مهم آن می باشد منجر گردید .

زبانهای ایرانی در این طبقه بندی بر اساس ساختمان زبان و درجه تحول به سه دوره باستان میانه و نو تقسیم و هر دو به دو گروه شرقی و غربی و هر گروه به دو شاخه شمالی و جنوبی گروه بندی شده اند. اما نظر به اینکه از برخی از زبانهای باستانی و میانه آثار مکتوب قابل توجهی موجود نیست و از دیگر گویش های ایرانی نو بررسی همه جانبه دقیقی بر اساس روشهای زبان شناسی تطبیقی- تاریخی به عمل نیامده است نمی توان تقسیم بندی سنتی را کاملا پذیرفت. در راستای شناسایی بیشتر و بهتر زبان های ایرانی و بازنگری و نقدی بر تحقیقات گذشته ، در این نوشتار دو واژه هم معنی "برد" و "سنگ" در برخی از زبانهای ایرانی مقایسه و مورد بررسی قرار می گیرد. گرچه امروزه گویش های ایرانی فاقد خط و نوشتار ،بر اثر نفوذ فارسی و عربی بسیاری از ویژگی های خود رادر طی قرنها از دست داده اند وجود اینگونه واژگان منفرد دراین گویشها که از نظر ریشه شناشی رد و نشان آنها در زبان فارسی نو باستان دیده نمی شود ، از نکات جالب و بحث برانگیز خانواده زبانهای ایرانی می باشد. در رابطه با واژه (برد) کردی و لری پرسشهای زیر شایسته بررسی و پاسخگویی می باشد .

1-    آیا واژه «برد» واژه ایرانی (هند و اروپایی ) است ؟ از کدام زبان باستانی گرفته شده و تاریخ تحول آن چگونه بوده است؟

2-    آیا این واژه از زبانهای غیر ایرانی وارد کردی و لری شده است ؟ از کدام زبان ؟

3-    با در نظر گرفتن جغرافیای تاریخی و اینکه کرد ها در مناطق ماد نشین و لر ها در مناطق پارس نشین سکونت داشته اند چرا واژه سنگ ایرانی، در طول سی قرن در این گویشها به کار نرفته است ؟

4-    از نظر توزیع جغرافیایی واژه، چرا کرد های مهاباد در شمال غرب ایران و لر ها از لرستان تا کنار خلیج فارس واژه برد را به کار می برند ولی کرد های سنندج ،کرمانشاه،ایلام و حتی لک های لرستان که بین آنها واقع شده اند از واژه «کچک» استفاده می کنند که باز این واژه در گویش های لری موجود است ؟

واژه" برد" و "سنگ "در چند زبان ایرانی نو

 

      زبانهای جنوب غربی                                           زبانهای شمال غربی

           فارسی     sang    سنگ                          کردی (مهاباد)     bard        برد

لری (لرستانی)   bard     برد                              سیوندی             vard        ورد

لری (ممسنی،کهگیلویه ،بویراحمد و بختیاری ) ، کردی (سنندج ،کرمانشاه و ایلام )

Bard/koḉok                  برد – کچک                                    koḉok            کچک

دزفولی     bard/seng       برد – سنگ                      لکی        koḉok            کچک

                                                                           بلوچی     seng             سنگ

                                                                         گیلکی         seng             سنگ

در سایر گویشهای ایرانی واژه سنگ با تفاوت واکه    sang-a- به کار می رود و در گویشی از زبان پشتون افغانستان جز دوم واژه debar (سنگ) ممکن است با واژه برد ارتباط داشته باشد.واژه کچک لری وکردی احتمالا از دو جز (پسوند تصغیر) ko+cek  (کوه ) تشکیل شده است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تحول واژه سنگ در دو شاخه ایرانی و ژرمنی زبان هند و اروپایی

 

-                         (Aken)  هند و اروپایی

اوستا  asana  

فارسی باستان   ashanga

                                   مادی asen                   

                                   فارسی میانه sang                                           

ژرمنی شرقی  stain

ژرمنی شمالی steinn

 

آلمانی نو stein

انگلیسی نو stone

 

 در مورد اشتقاق واژه «برد» و ریشه شناسی آن تا کنون نظریه ای ارائه نشده است با این حال ممکن است این واژه از واژه های غیر ایرانی وارد شده و در زبان های کردی ولری پنداشته شود و آن را دلیلی بر بعضی نظریه های نژادی در مورد اقوام ایرانی بدانند همچنان که دیا کونوف پس از اظهار تردید در مورد هند واروپایی بودن یا نبودن کاسیان می گوید : «به احتمال قوی قبایل کنونی لر که با دام داری در کوهستان اعاشه می کنند از اخلاف ایشان می باشند که از لحاظ زبانی ایرانی شده اند واکنون نیز در همان سرزمین ساکن هستند »

گذشته از نظریات متناقضی که در مورد زبان ونژاد برخی از اقوام ایرانی گفته شده است بدون تردید اگر گویش های مختلف ایرانی که امروزه به علت بی توجهی به آنها در حال نابودی میباشد گرد آوری و با موازین زبان شناسی تطبیقی ،تاریخی مقایسه وتجزیه وتحلیل شوند به خوبی وجود برخی حلقه های مفقود زبانی و به تبع آن نژادی قابل شناسایی است که می تواند تقسیم بندی زبانی و نژادی کلاسیک پذیرفته شده در مورد اقوام دوران باستان غرب ایران را دگرگون نماید .

نگارنده با توجه به مشابهات بین گویش سیوندی، لری و کردی و با استناد به تحول صامت «v» آغازی در زبانهای ایرانی باستان میانه و نو واژه برد را دارای ریشه هند و اروپایی می داند که با تحولات خاص معنایی و آوایی به گویشهای کردی لری و سیوندی رسیده است.

از گویشهای کردی لری و سیوندی آثار مکتوبی موجود نیست که بتوان به شکل این واژه در دوران باستان و میانه پی برد اما با توجه به واژه «ورد» vard در گویش سیوندی و قانون تغییر صامت «v» را آغازی باستانی که در برخی از زبانهای نو در بعضی موارد به d  تبدیل شده است و حتی بسیاری از واژگان گویش سیوندی «v» آغازی دوره میانه را حفظ کرده اند شکل باستانی واژه bard را به صورت varta   و شکل میانه آن را به صورت vart باز سازی می نماید

نمونه تحول صامت «v» آغازی در برخی از  زبانهای ایرانی باستان میانه و نو

                 فارسی          اوستا          پهلوی         لکی      سیوندی         لری             کردی

برف           barf           vafra         varf          war             varf          barf            bafer

باد              bad            vata           vat           va         vay           ba(d)(y)     ba(y)

بهار            bahar         vanhar      vahar     behar       vahar       bahar          bahar

 

با توجه به قانون بالا فرم های فرضی باستان و میانه واژه «برد» را در گویشهای کردی لری و سیوندی به صورت های زیر می توان بازسازی کرد .

دوره باستان              دوره میانه           دوره نو

                                           Varta                   vart             bard کردی و لری

                                                                                         vard     سیوندی

واژه ساختگی varta   به احتمال زیاد با واژه اوستایی vartat   فارسی باستان vart   و هند و اروپایی uret  به معنی گردیدن گشتن و غلطیدن هم ریشه است که با تحول معنایی خاصی به گویشهای کردی لری و سیوندی رسیده است در تأیید و اثبات اینگونه تحولات معنایی که برخی از واژگان مترادف زبانهای خویشاوندی با وجود نبود شباهت ظاهری بین آنها از ریشه های مختلف موجود در زبان اصلی مادر منشعب شده اند، می توان به واژه مادر زبانهای هند و اروپایی اشاره کرد .

در بیشتر زبانهای هند و اروپایی از دوران باستان تا نو واژه مادر از ریشه هند و اروپایی mat گرفته شده است مانند سانسکریت mater  ، لاتین  mater  ، فارسی و اوستا matar  انگلیسی باستان  modor ، انگلیسی نو mother  ،آلمانی نو matter  ، آلمانی باستان muoata ، یونانی  meter .

اما جالب توجه است که واژه مادر در گویش های لری ممسنی و بویر احمد dey  ،لری بختیاری و لرستانی da ، کردی dayik  و سیوندی diva می باشد که از ریشه اوستایی dey/de  به معنی پرستاری کردن گرفته شده اند. در حالی که در خود اوستا و فارسی باستان واژه matar  (مادر) به کار می رفته است . اینگونه واژگان از نظرتحول تاریخی زبانهای خویشاوندی نیاز به بررسی همه جانبه و موشکافانه دارد تا چگونگی آنها روشن شود

خلاصه و نتیجه گیری

واژه «برد» bard در کردی مهابادی و لری و« ورد»  vard   سیوندی که از زبان های ایرانی شمال غربی و جنوب غربی می باشند با توجه به قانون صوتی تحول  v  آغازی زبانهای ایرانی کهن و نو به b  احتمالا دارای شکل باستان varta  و میانه vart  بوده است و ممکن است با واژه اوستایی varat فارسی باستان vart و هند و اروپایی  urct هم ریشه باشد . وجود این گونه واژگان منفرد همانند در برخی از گویشهای ایرانی شمالی و جنوبی که از ریشه شناسی با فرم هم معنی خود در دیگر زبانهای هند و اروپایی و ایرانی (فارسی)باستان و میانه و نو متفاوتند می توانند بازمانده از زبانی ناشناخته باشند که برخی از خصوصیات واژگانی و صرفی آن در این گویشها باقی مانده است .

کتابنامه

ارانسکی ای م مقدمه فقه اللغه ایرانی ترجمه کریم کشاورز تهران انتشارات پیام 1358

ناتل عانلری پرویز تاریخ زبان فارسی جلد یک چاپ سوم تهران نشر نو 1366

گیرشمن رومن ایران از آغاز تا اسلام ترجمه محمد معین چاپ هفتم تهران انتشارات علمی فرهنگی 1368

دیاکونوف 1 میخائیلویچ تاریخ ماد ترجمه کریم کشاورز چاپ سوم تهران انتشارات علمی فرهنگی 1371

امان الهی بهاروند سکندر قوم لر انتشارات آگاه 1370

ایزد پناه حمید فرهنگ لری چاپ دوم تهران انتشارات آگاه 1363

همتی ابوذر فرهنگ تطبیقی واژگان گویش لری ممسنی با واژگان فارسی نو و میانه پایان نامه کارشناسی ارشد بخش زبان های خارجی و زبان شناسی دانشگاه شیراز بهمن 1369

همتی ابوذر بررسی چند واژه پهلوی در گویش های لری و لکی فروهر شماره 1و 2 فروردین و اردیبهشت 1372

برهان محمد حسین خلف تبریزی برهان قاطع باهتمام محمد معینی تهران 1362 .

Collins English Dictionary (with etymology)

London: Collins 1987

Kent.R.G.old Persian. American Oriental Society 1963 .

Nyberg .S Hemik A manual  of Pahlavi .

Part tow . Wiesbaden: Ouo Harrassowitz 1974.

 

 

1-هر یک از زبانهای کردی و لری به گویشهایی تقسیم شده اند که اختلافات آن ها گاهی به اندازه ای زیاد است که تفهیم و تفاهم زبانی بین سخنگویان به آسانی انجام نمی گیرد.زبان لری با زبان فارسی نو ومیانه(پهلوی)خصوصیات مشترک فراوانی دارد.به همین دلیل بسیاری از منابع لری را لهجه ای از فارسی میدانند.با وجود نفوذ طولانی فارسی و عربی بر زبان لری  ،ذخیره واژگانی لری منحصر به فرد است و حتی بعضی از واژگان اوستایی و پهلوی که به فارسی نرسیده اند ،در لری دیده می شوند.تعدادی از واژگان لری با کردی مشترک است که توزیع جغرافیایی این واژگان بیانگر جابجایی و امیزش اقوام مختلف ایرانی در زمانهای نا معلوم دور می باشد.            

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 14:33 توسط آرمان ضرغامی |

 

بررسی چند واژه پهلوی در گویش های لری

ابوذر همتی

عضو هیئت علمی دانشگاه یاسوج

 

      


 

زبان لری شاخه ای از زبان های ایرانی جنوب غربی می باشد که ایل های لر ممسنی  حیات داودی ،کهگیلویه و بویر احمدی وبختیاری ولرستانی در منطقه وسیعی که بین استان های بوشهر وفارس تا کرمانشاهان تا بخش هایی از شرق عراق واقع شده است بدان سخن می گویند .شباهت های فراوان زبان فارسی  و لری از یک سو و همانندی برخی از واژگان کردی و لری از سوی دیگر باعث شده است که بعضی از محققین داخلی و خارجی بدون اینکه شناخت کاملی از زبان لری داشته باشند از لری به عنوان لهجه ای از فارسی یا کردی نام ببرند مثلاً یکی از اساتید دانشگاه هاروارد معتعقد است که لری نزدیک به هزار سال پیش یا کمتر از فارسی منشعب شده است . (قوم لر ، ص 53 )

 نکته قایل توجه این است که از بین رفتن بخش عظیمی از متون پهلوی پس از فروپاشی دولت ساسانی و تحولات سیاسی و اجتماعی عمیق ناشی از آن و بعد ها هم نابودی آثار فرهنگی در یورشهای مهاجمین ترک ومغول باعث شده است به علت نبودن اسناد و مدارک کافی قسمت مهمی از تاریخ گذشته این سرزمین همچنان ناشناخته بماند ، به نحویکه، امروز اطلاعات تاریخی و زبان شناسی در ورد اقوام کرد ، لر ،بلوچ ،گیلکی و غیره بسیار اندک است . حتی در مورد پیشینه زبان فارسی که قرن ها زبان رسمی ایرانیان بوده است ابهاماتی وجود دارد . چنانچه چند نفر از مورخان اسلامی از سه زبان فارسی ، دری و پهلوی یاد کرده اند جمعی از پژوهشگران معاصر به دلایلی وجود سه زبان نامبرده را بطور همزمان رد می کنند و واژه دری را صفت زبان فارسی (فارسی دری) دانسته اند و فارسی را تحول یافته زبان پهلوی جنوبی می دانند . (تاریخ زبان فارسی ، ص 280)

در مقابل ، نظریه دیگری هم وجود دارد که فارسی را زبانی می داند که قبل از اسلام همزمان با پهلوی وجود داشته است و تحول زبان فارسی از پهلوی را رد می کند . (مقدمه برهان ، ص 28)

پیشینه سایر زبان های ایرانی نوع و ارتباط آنها با هم و با زبان های باستانی با توجه به اینکه بررسی های تطبیقی  و همه جانبه ای از آنها بعمل نیامده است و از سوی دیگر فاقد خط و آثار نوشتاری هستند ، به درستی مشخص نیست .

در بین زبان ها و گویش های ایرانی ، ذخیره واژگانی مشترک فارسی و لری از همه بیشتر است به همین علت عده ای لری را لهجه ای یا گویشی از فارسی می پندارند . در حالیکه هر یک از گویش های لری ویژگی های صوتی ، معنای، صرفی و واژگانی خاص خود را دارند اگر نسبت تغییرات و تفاوت های فارسی امروز و هزار سال پیش را نسبت به اختلافات گویش لری ممسنی در فارسی و لری لرستانی را که دردو سوی مناطق لر نشین واقع شده اند ، در نظر بگیریم ،انشعاب در گویش لری مادر از هزار سال پیش فرا تر می رود . در بررسی همین تعداد اندک واژگان این مجموعه نشان می دهد که چگونه واژگان پهلوی با تغییرات کم و بیش متفاوتی به فارسی و گویش های لری رسیده اند . از نظر پیوستگی تاریخی و نژادی ، سرزمین های لر نشین فعلی در دوران باستان محل سکونت اقوام پارسی بود . در نتیجه لری از زبان پهلوی (پارسیک) منشعب شده است .

نامهای برخی از طوایف و تیره های لر مانند: جاوید ،رستم ،اردشیر ،بابکانی ، کی گیوی ،گودرزی و بهمنی که وابسته به ایل های ممسنی ،بویر احمد وکهگیلویه هستند ارتباط قومی  و زبانی این اقوام را در گذشته و حال تأیید می کند .

تفاوت های صرفی و واژگانی بین فارسی ،لری و پهلوی از نکات جالبی است که باید بررسی و ریشه یابی شود . شایسته است که در گرد آوری و ثبت و حفظ گویش ها و فرهنگ های اقوام مختلف ایرانی که هر یک گوشه ای از تاریخ و فرهنگ قدیم این سرزمین را در دل خود جای داده اند ، قبل از اینکه نابود و فراموش شوند ،گامهای اساسی برداشته شود .

کمترین سود این کار ، بهره گیری از نتایج آن در تصحیح و بهتر خوانی متون کهن ایرانی قبل و بعد از اسلام می باشد .

چند واژه آوا نویسی

 

 

a= اَ                                                                    ô= اُ کشیده

=a آ                                                                     é= اِ کشیده

e= اِ در آوا نویسی لری                                           Š

î= اِ  در آوا نویسی پهلوی                                         ĉ=چ

i= ای  در آوا نویسی لری                                         x

ï=ای  در آوا نویسی پهلوی                                        q

o= اُ در آوا نویسی لری                                            ˇq 

u= او در آوا نویسی لری                                           z

 

ū= او در آوا نویسی پهلوی                                        ž= ژ

 

ایدون باد

 

کوتاه نوشت  گویش های لری

کهگیلویه لری ممسنی و بویر احمد : لری الف

: لری ،ب

بختیاری : لری ،ج

لرستانی : لری ،د

لکی : لکی

فرهنگ برهان قاطع

ابرو

پهلوی : بروگ brūk لری : برگ borg  لر

ی د : برم berm لکی : برم ، برو berm/beru اوستا : brvat برهان : « برو »

اشک

پهلوی : اشک ، ارس aser/aŠk  لری الف و ب : خَرس xars   لری ج : ارس ، هرس ars/hars لری د و لکی: اسر، ارس aser/ars اوستا : asrū/asrav برهان : «ارس»

مژه مژگان                                                                                                

پهلوی :مزگ ، مژوگ mazag/méžug لری : مرزنگ marzang لری د و لکی : merženg  .

چشم

پهلوی : چشĉaŠ پهلوی : تیتک (مردمک چشم)  tïtakلری الف و ب : تیه teya لری ج :تی ، تیه tiyi/ti لری د : تی چش ĉaŠ/tiye/ti اوستا : ĉaŠman

چوب (ترکه)

پهلوی : اسپک spek     لری و لکی : سک sok چوبدستی است که معمولا در یک سر آن میخی نصب می کنند و برای راندن گاو یا خر به کار می رود .

خط ،شیار ،خط کشیدن

پهلوی :   کیش  kéŠ/kïŠ لری الف: کیش kiŠ لری ب : tiŠ . در لری الف تا دواژه «کر»ker  با همین معنی به کار می رود.کیش کشیدن   kiŠ kaŠidan = خط کشیدن

گوشه کنج

پهلوی :    گوشک  سوک sūk/gôŠak  لری و لکی : سیک sik  . در لری هر دو واژه گوشه و سیک به کار می رود .

کنج ،خم

پهلوی : خوهل xvahl   لری الف ب ج : خل val  لری د : هل hal لکی : هول  hoval  برهان «خل ،خوهل»

شوهر

پهلوی : شُی مرک mérak/Šoy لری : mira لری د : méra.  اوستا : mairya . در لری برار میره  berármira به معنی برادر شوهر می باشد . در لری از ریشه Šoy  پهلوی واژه شی کردن ikerdanŠ یعنی شوهر کردن کار برد دارد . لکی : مرد mira/merda

مادر

پهلوی : مات ،دایک dáyk/mát لری الف : دی dey  . لری ب:دا لری ج د : دا ، دالکه  dá/dáleka اوستا : day/dey  پرستاری و مراقبت کردن

گاو شخم زدن

پهلوی : ورزاک varzák لری : ورزا varzá  اوستا : varaz کشت کردن

جوجه تیغی ، ژوژه

 پهلوی : زئارک zuzark/žuzak لری الف ب ج : ززوzezu  لری د و لکی : ژوژ žzîu خار پشت یا ژوژ از جوجه تیغی کوچکتر است و تیر پرتاب نمی کند . و در گویش های لری برای واژه جوجه تیغی واژگان جوله  jula ( لری الف و ب) و چوله  ĉula(لری د) به کار می رود .

شغال

 پهلوی:شغال تورک Šaˇqál/tūrak    لری : توره tura لری د و لکی:چقل ĉaqal

عقاب

پهلوی : آله aluh   لری: اله alo برهان اله : لری ج: دال dál

کرکس لاشخور

پهلوی : کرکس ، دالمن karkas/dálmam لری : دال dál لکی : دال ، سرگر: dá/sargar     پهلوی  sárïgar واژهdál(man) در پهلوی بعضی از نواحی لر نشین به معنی عقاب هم به کار می رود .

ملخ  

پهلوی: ملخ کلک malax/kulak  لری : کله kolo   لری د : kolla     لکی : قله qola

کلیه قلوه پشت

پهلوی : گرتک gurtak لری: گرده gorda لری د :گرده  (پشت) gorda و کلیه gordála

مغز

پهلوی : مزگ mazg لری : مزگ mazg  اوستا : mazg

سن و سال

پهلوی : دات dát لری و لکی : دا (د) dá(d) این واژه بیشتر در کلمه هم دا homda یعنی هم سن و سال به کار می رود .لکی : dá l

شعور فهم

پهلوی : ورم ، ورام varom/várima لری الف تا ج : وره verˇa در واژه « بی وره » bive rˇ a به معنی بی شعور اوستا: var/váaoma

هوش و یاد

پهلوی : ویرvIr اوستا : vira   در جملاتی به معنی به یاد (ویر ) آمدن یا از یاد رفتن استفاده می شود .

رقیب حریف

پهلوی :هممال hamémal فقط در لری د و لکی : همال hamál

دیروز

پهلوی : دیگ dIg لری الف ب : دیگ dig لری ج : دوش duŠ لری د :   diru(duŠ) لکی : doyna

دیشب

پهلوی :دوش dôŠ لری الف ، ب : دوش duŠ لری ج ،د: دشوdiŠow  لکی : deyaŠô برهان «دوش»

پریروز

پهلوی : پررparér  لری الف ، ب : پرید،پریر ،پریگ parir\parig\parid اوستا : parô.ayare  برهان پریر

پارسال

پهلوی : پار  (گذشته) pár لری : پار pár اوستا :  parurva  برهان «پار »

عصر ،غروب

پهلوی : اوراک ، پسین (نهایی) évárak/pasén لری الف ب ج : پسین pasin لری د و لکی : ایواره éára/ivára برهان «ایوار»

سفید (رنگ )

پهلوی : اروس  ،الوس alus/arus  لری الف ب ج : الوس alus اوستا :  aeura  این واژه امروزه در لری به عنوان صفت برای بزی به کار می رود که رنگ تمام یا قسمتی از موهای آن سفید است . در اوستا و پهلوی برای سایر حیوانات به  کار می رفته است مانند اسب سفید aspiaurus پهلوی ، اسب سفید auraŠaspa اوستا نام سایر رنگ های اسب در پهلوی مانند: بور bôr کرن korind کمیت komayt در لری باقی مانده است   

درخشش،تابیدن

پهلوی : براه bráh/bréh لری الف ب ج : بره ، برچه bera/berĉa بره زدن : درخشیدن لری د و لکی : برچه ، بریقه berĉa/beriga

ذغال سوزان (ذغال روشن)

پهلوی : خورگ ، انگشت xvarg/angiŠt لری الف : خرنگ xorong لری ب وج : انگشت angeŠt در لری ج معنی اتش هم می دهد لری د : مژ mez اوستا : angára

صمغ

پهلوی : زتک زدودگ zatūk/zatak لری : زدی zedi لری د و لکی : ژدی ževi/žedi اوستا : jatare برهان«ژده»

چمنزار،مرغ

پهلوی : مروmarv لری الف وب : مور mowr لری ج : مرغ ،مورmowr/marg لکی : مرخ marre/marx

میزیدن

پهلوی : میزیدن  ، مستن mistan/mézïtan  لری الف و ب : مهسن mehsan لری ج : مستن mestan اوستا : maez  همچنین در پهلوی : مشک(ادرار) méŠak لری الف و ب : مهسته mehsa لری ج : مسته  دو واژه فوق در حالت اسمی و مصدری در گویش لری د (لرستانی)از بین رفته است و مصدر mistan  پهلوی به فارسی نو نرسیده است . در گویش لری الف ب ج برای صرف افعال گذشته از مصدرmestan/mehsan  وبرای زمان آینده وامر از بن مضارع مصدر mizidan استفاده می شود

بهم زدن بهم خوردن  مخلوط کردن

پهلوی : شپ Šép پازند : شوشن ŠévaŠn در لری در دو حالت فعل لازم شیوسن Šivônen برهان :  «شیوانیدن» لری : شیونادن

پاک کردن به وسیله خراش دادن

پهلوی : کرنیدن (بریدن پاره کردن ) kirréïtan لری الف : به صورت فعل متعدی کرنادن keranádan لری ب :  randan    ج و لکی د : کرنن کلاشن keláŠane (n)/keranen

چسب چسبناک چسباندن

پهلوی : دیس (چسب) dïs و دسن «چسبناک»dôsén مصدر این واژه در لری الف ب ج : در حالت لازم «دیسن» disesan و متعدی «دیسنادن» disanádan  و در لری د :  disônen  و در لکی : doysônen   ودر لری ج و د : دیس dis (چسب)

شاخ

پهلوی : سرو srū لری الف ب ج :سره sero اوستا : srū/srva   واژه شاخ در گویش های لری هم به کار می رود وسره از واژه های مهجور می باشد

یادداشت : گویش های لکی در شمال و غرب استان لرستان به وسیله قبایل لر لک به کار می رود این گویش دارای ویژگی های زبان های ایرانی شمال غربی می باشد بیشتر لک زبانان به گویش لری لرستانی مسلط هستند .

واکه (مصوت) «د» d بعد از هم خوان ها (صامت)در گویش های لری نواحی مختلف به صورت d  صدایی بین «د» و «ذ» y  «ی» ، «ر» r تلفظ می شود . در این نوشتار به صورت d  «د» نشان داده شده است. منابع

امان الهی بهاوند ، سکندر قوم لر  انتشارات آگاه 1370

ایزد پناه حمید فرهنگ لری چاپ دوم تهران 1363

برهان محمد حسین بن خلف تبریزی برهان قاطع باهتمام محمد معین چاپ پنجم تهران 1362

طاووسی محمد محمود واژه نامه شایست نشایست شیراز دانشگاه شیراز 1365

فره وشی فرهنگ زبان پهلوی چاپ سوم تهران دانشگاه تهران 1358

ناتل خانلری پرویز تاریخ زبان فارسی جلد اول چاپ سوم تهران نشر نو 1366

همتی ابوذر فرهنگ تطبیقی واژگان گویش لری ممسنی با واژگان فارسی نو و میانه پایان نامه کار شناسی ارشد دانشگاه شیراز1369  

Bartholomae , chr .Altranische wÖrterbuch,

Strrassburg 1604 newed./ Berlin,1961

Mackenzie, D.N.Aconcise Pahlavi Dictionary,

London, oxford university press,1986

Nyberg, H.S.A manual Pahlavi .part II,

Wiesbaden, 1974.

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 15:7 توسط آرمان ضرغامی |