حماسه آفريني ممسني ها در نبرد ايران و عثماني
ابوذر همتی*
شاه اسماعيل اول (907-930) با تاسيس سلسله ي صفوي اولين حكومت مقتدر ملي مذهبي را در ايران پس از اسلام بنياد نهاد. شكل گيري و ادامه حيات حكومت صفوي متكي به حمايت قبايل ترك قزلباش بود.ايلات لرنيزمانند قزلباشان ، نقشي فعال در پاسداري از مرزهاي ايران صفوي داشتند.
رساله آمار مالي و نظامي ايران درسال 1128 قمري كه شرح جمعيت اقوام و ايلات ايراني در زمان شاه سلطان حسين صفوي مي باشد،از طوايف لر با عنوان طوايف ايراني الاصل ياد كرده است . به استناد اين رساله ،جمعا چهل هزار نفر لر: از لرستان بيست و چهار هزار سوار و پياده ،از بختياري ده هزار نفر سوار و پياده ،از لك و زند سه هزار نفر سوار،و از ممسني سه هزار پياده در ارتش صفوي خدمت مي كردند.(رساله آمارمالي و نظامي ص397و398)
در روزگار صفوي، جنگاوران ايلات لرستاني وبختياري تحت فرمان امراي لر، ولرهاي كوهگيلويه،بويراحمدي و ممسني به ترتيب تحت امر بيگلربيگي هاي كوهگيلويه و فارس در جنگ ها شركت مي كردند.
گرچه مورخان صفوي در گزارش نبردها،به شرح دلاوري سرداران قزلباش ولرپرداخته اند،اما رشادت و فداكاري فرماندهان لر،كمتر مورد توجه قرار گرفته است.به دليل هم مرزبودن ايالت لرستان با كشور عثماني ،مرزداران لرستاني همواره در خطوط مقدم مرزي حضور داشتند و از حمايت لران بختياري ،كوهگيلويه و ممسني برخوردار بودند.
از جمله جنگ ها ي ايران و عثماني،نبردي است كه در سال 1045ه.ق بر سر تسخير قلعه ايروان (پايتخت ارمنستان) بين دو كشور درگرفت و حنگجويان ممسني ،با وجود خيانت حاكم ايروان،چنان پايداري و جانفشاني از خود نشان دادند،كه حتي مورد تحسين دشمن قرار گرفتند.
پس از مرگ شاه عباس بزرگ در سال 1038،نوه اش شاه صفي(1038-1052) به حكومت رسيد. در سال 1045 ه.ق سلطان مراد از قدرتمند ترين پادشاهان عثماني با سپاهي نيرومند به قصد تسخير آذر بايجان به سوي ايران حركت كرد.قلعه ايروان مهمترين پايگاه مرزي بين ايران و عثماني بود كه سابقا ،چندين بار بين طرفين دست به دست گشته بود .
در اين جنگ سپاهيان عثماني قلعه ايروان را از همه سو محاصره ،و به مدت يك هفته با توپ هاي قلعه كوب بمباران كردند. طهماسب قلي خان حاكم و قلعه دار ايروان و معاونش مرادبيك در صدد سازش با عثماني ها وهمكاري با انها برآمدند.
پيشتردر اقدامي خيانت كارانه ،حكام قلعه هاي مرزي بادكوبه و بايزيد مراكز خود را به دشمن سپرده و حاكم اخستاباد از اعزام نيرو و كمك رساني به محصورين قلعه ايروان خوداري كرده بود.
بابا جليل ممسني(1) وتفنگچيان همراهش كه در مدت محاصره به شدت با دشمن مي جنگيدند ،تسليم نشدند و سريعا به سمت ايران برگشتند .در اين ميان سلطان مراد كه از دلاوري ممسني ها آگاهي داشت ،براي برگرداندان آنها،جمعي را به تعقيب شان فرستاد.ممسني ها در گذرگاهي كه امروزه به گذرگاه ممسني معروف است به مقابله با عثماني ها پرداختند و تمامي مهاجمين را كشته و تارو مار كردند.
محمد يوسف واله قزويني، مورخ دربار شاه صفي و شاه عباس دوم ،ماجراي حمله سلطان مراد به قلعه ايروان و تسخير آن را به شرح زير نوشته است:
"القصه،بعد از آنكه قلعه ايروان را به مردان كارو دليران قلعه دار از پاشايان معتبر و ده پانزده هزار نفرينكچري و ساروجه و قاپوقلي و لوند و سردن كيجدي و كرنلو سپرده مرتضي پاشاي ثاني وزير اعظم را كه به وفور جرأت و جلادت و رتبه مصاهرت ان سلسله امتياز تمام داشت به سركردگي و سرداري ايشان گماشته رايت عزيمت به صوب تسخير مملكت آذربايجان افراشت و نخست دندان طمع به تسخيرخطۀ طرب انگيز دارالسلطنۀ تبريز تيز كرده با لشكر قيامت اثر روي خرابي به آن كشور آورد و با آنكه از رهگذر تحقيق اين خبرآيينۀ ضمير اشراق اثر خاقان بحر و بر في الجمله مكدر گرديد،اما سنوح اين سانحۀ غير مكرر را حواله به اقتضاي قضا و قدر كرده به عزم تهيه و تدارك اسباب معارضه و مقاتله روي توجه به ييلاق بزكش اوردند ودر اثناي راه در كناررود قزل اوزون كه مفصل عراق و آذربايجان است اخبار مذكوره متحقق گرديد و بعد از چند روز مرادبيك توپچي باشي قلعه ايروان به اتفاق ساير محصورانكه به جان امان يافته بودند به موكب ظفرشعار رسيدند و چون سلطان مراد با خود قراربه آن داده بوده كه بعد ازتسخير قلعه ايروان معرف و اعيان و سران وسركردگان آن قلعه فلك شأن را با خود به جانب ديار روم برده،ساير محصوران را آزاد و مطلق العنان گرداند.بعد از آنكه كمند اقتدار بركنگره تسخير آن حصار استوارافكند تصميم اين عزيمت نموده در صدد تحقيق و تفتيش آنان كه در ميان محصوران نام و نشاني داشتند درآمد و از جملۀ آن جماعت يكي بابا خليل مين باشي ممسني بود كه در آن چند روز كه قلعه محصور بود به كرات جرأت و جلادت او را در امر قلعه داري شنيده بود وچون متفحص حال وي گرديد به وضوح پيوست كه مشاراليه وتابينان وي از جمله جمعي اند كه از راه دادن امان روانه آستان گردون شأن شده اند، گروهي انبوه را به تعاقب بابا خليل و باز گردانيدن وي مأمور گردانيد وآن گروه نا معدود به سرعت برق و باد روي به راه نهاده در اثناي ايلغاربه بابا خليل و تفنگچيان ممسني رسيدندو جمعي كثير از روميان هدف تير كمانداري آن يكه تاز معركه جگرداري و تابينان گرديده عقد جمعيت روميان را پريشان گردانيدند و بعد از معاودت آن جماعت طريق مسارعت پيموده مظفر و منصور بار اقامت در موكب ظفر خاصيت گشودند." (تاريخ جهان آراي عباسي، صفحه220و221)
ميرزا محمد طاهر وحيد قزويني ،از ديگر مورخين اين دوره ،از بابا خليل ممسني با نام بابا جليل ياد كرده است، وي در اين مورد مي گويد:
«چون سلطان مراد را داعيه آن بود كه جمعي از عساكر مقصورۀ ايروان را كه اسم و رسمي دارند با خود برده ساير الناس را مرخص گرداند و حقيقت جرأت و جلالت باباجليل مين باشي ممسني را در امرقلعه داري به كرّات شنيده بود، تفحّص احوال او نموده، مشخص شد كه با جمعي كه رخصت يافته اند، روانه شده، لهذا جمعي از مبارزان را تعيين نمود كه او را از راه بازگردانند و در حين وصول روميان آن محيي آثار شجاعان با تابينان پاي تهوّر استوار ساخته به ضرب مهرۀ تفنگ قلعه وجود جمعي كثير را ويران گردانيد و در ضمان ملك منّان ، سالماَ غانماَ به اردوي معّلي پيوست.نوّاب خاقان رضوان مكان از اصغاي حركت خواندگار به تبريز سياوش خان قوللر آقاسي را با جمعي از غلامان خاصِّه شريفه روانه گردانيد كه داخل معسكر سپهسالار شده،حسب الصلاح مشاراليه به لوازم مقابله و مقاتله قيام نمايند و مردم را به محالّ دوردست فرستاده عروس آن ملك را از حليۀ آبادي معطل دارند.و در حين توقف اردوي معلّي در بزكش، خلف بيگ و شاهويردي خان لر با قشون لرستان وارد گرديدند.»
( ايران در زمان شاه صفي و شاه عباس دوم صفحات 270و271)
شاه صفي كه براي مقابله با عثماني ها به منطقه جنگي آمده بود ،دستور اعدام خائنين را صادر كرد و اولين گروه از نيروهاي كمكي كه به ميدان نبرد آمدند،قشون لرستان تحت فرماندهي شاه وردي خان لر بودند. ايرانيان توانستند پس از دو ماه نبرد ،متجاوزين را از مناطق اشغالي بيرون كنند.
*پژوهشگر و عضو هيئت علمي دانشگاه ياسوج
پی نوشت ها:
(1) ميرزا محمد طاهر وحيد قزويني كه اثرخود را پيش از تاريخ محمد يوسف واله قزويني نوشته ، نام مين باشي ممسني را بابا جليل ذكر كرده ،ونوشتن خليل به جاي جليل، ناشي از اشتباه ناسخان است.احتمال يكي بودن بابا جليل با شاهزاده جليل الله ،سرسلسله خوانين طايفه جاويدي در دوره صقوي ، وجود دارد.
منابع:
-مستوفي محمد حسين: آمار مالي و نظامي ايران در 1128 يا تفصيل عساكر فيروزي مآثر شاه سلطان حسين صفوي، به كوشش محمد تقي دانش پژوه، فرهنگ ايران ،جلد 20 ،سال 1353
-وحيد قزويني،ميرزا محمد طاهر:تاريخ جهان آراي عباسي، مقدمه ،تصحيح و تعليقات سيّد سعيد مير محمد صادق،تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1383
-واله قزويني اصفهاني،محمد يوسف. ايران در زمان شاه صفي و شاه عباس دوم (خلد برين،حديقه ششم و هفتم از روضه ششم ) ،تصحيح و تعليق و توضيح و اضافات محمد رضا نصيري،تهران، انجمن اثار و مفاخر فرهنگي ،