ریشه شناسی تعدادی از واژگان
مشترک بین گویش لری ممسنی وزبان انگلیسی(ماهنامه فروهر شماره ۷ و۸ سال ۱۳۷۱ )
ابوذر همتی
.گویش لری ممسنی شاخه ای از زبان لری است ُکه طوایف چهارگانه ممسنی:رستم، بکش،جاویدو دشمن زیاری در شهرستان ممسنی و نواحی مجاور آن در شمال غربی استان فارس و همچنین طوایف لر کهگیلویه و بویر احمد به آن سخن می گویند،گویش لری این نواحی با لری بختیاری و لرستانی تفاوتهای دارد.
فرهنگ و زبان اقوام لر که در بخش وسیعی از ایران زندگی می کنند همچنان نا شناخته باقی مانده است وحتی در بعضی از منابع درسی به اشتباه گویش لری را گاهی منشعب از فارسی( جغرافی استان کهگیلویه و بویراحمد،ص 14) و گاه شاخه ای از زبان کردی (تاریخ زبان فارسی ، ص 196) نوشته اند،گویش لری با وجود شباهتهای فراوانی که با زبان فارسی نو دارد،دارای ذخیره واژگانی ودستگاه صوتی خاص خود می باشد،از نظر تحولات تاریخی و مقایسه این گویش با زبانهای ایرانی میانه،گویش لری از شاخه زبانها ایرانی جنوب غربی می باشد وازپهلوی ساسانی شده است.
از نظر ریشه شناسی ،بسیاری از واژگان لری در فارسی نو دیده نمی شود.وتعدادی از این واژگان از سایرزبانهای ایرانی ،شمالی و جنوبی گرفته شده اند.در چند دهه اخیر بر اثر نفوذ روز افزون زبان فارسی بسیاری از واژگان این گو.یش جای خود را به معادلهای فارسی داده اند ،نداشتن خط و ادبیات مکتوب ُباعث شده است که علاوه بر زبان ٍاساطیروادبیات شفاهی تحت تأثیر فضای اجتماعی و فرهنگی نو در زمانی که کوششی در جهت حفظ و تقویت آنها به عمل نمی آید به فراموشی سپرده شوند.دراین مجموعه تعدادی از واژگان این گویش با استفاده از فرهنگهای ریشه شناسی زبان انگلیسی با واژگان مشترک زبانهای مختلف شاخه ژرماتیک،ایتالیک و یونانی خانواده هندواروپایی ریشه یابی شده اند.
واژگان مشترک بین زبانهای خویشاوند و بیگانه ناشی از ارتباط فرهنگی اقوام در طول تاریخ می باشد که منجر به تاثیر زبانهابر هم و از جمله رد و بدل شدن وام واژه ها بین آنها می گردد. با توجه به موقعیت مکانی اقوام لر و محل زندگی آنها در کوهستا نهای غیر قابل دسترس زاگرس و عدم ارتباط آنها با اروپایی ها درسده های اخیر و مخصوصاٌ کاربردخاص واژگان ،این گونه واژگان می توانند با زمانده از واژگان زبان هندو اروپایی ما در باشند که با تغییرات کمی در این گویش باقی مانده اند.بعضی این واژگان از نظر بار معنایی تحولات صوتی در زبانهای مختلف به گونه های متفاوت تغییر کرده اند همچنان که واژگان " پدر " و " مادر " در بیشتر زبانهای هند و اروپایی با تغییرات کمی باقی مانده است.گردآوری وتدوین فرهنگهای تطبیقی زبانها و گویشهای اقوام مختلف ایرانی که در بخش وسیعی از آسیا از ترکیه تا غرب چنین پراکنده اند، مخصوصاٌ در زمانی که تعدادزیادی ازاین گویشها و زبانهای به علل مختلف درحال از بین رفته اند،اهمیت حیاتی دارد،اقدام به این کار علاوه بر جنبه های ارزشمند زبانشناسی آن از نظر تفاهم و ایجاد همبستگی بین اقوام ایرانی بسیار سودمند می باشد.
*یادداشت:
تعدادی از این واژگان فقط نقش اسمی دارند وتعدادی هم در نقش اسمی و فعلی با مصدرهایی مانند کردن و وابیدن (شدن فارسی) بکارمی روند.از نظر کاربردهای مختلف معنایی ، بعضی از واژگان حوزه محدود ویا گسترده ای دارند که برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب از پرداختن به جزئیات خود داری شد.
* نشانه های اختصاری برای زبانها
|
ان |
انگلیسی (نو) |
English |
|
ان، یا |
انگلیسی باستان |
Old English |
|
فر،با |
فرانسه باستان |
Old French |
|
هل، با |
هلندی باستان |
Old Dulch |
|
هل، م |
هلندی میانه |
Middlc Duch |
|
نر،با |
نرس باستان |
Old Norse |
|
آ، م، ع |
آلمانی میانه علیا |
Middle High German |
|
آ ، م ،س |
آلمانی میانه سفلی |
Middle High German |
|
آ، ب، ع |
آلمانی میانه علیا |
Old High German |
|
آ، با، س |
آلمانی باستان سفلی |
Old Low German |
|
یو |
یونانی |
Greek |
خنک – سرد:
لری: (kul) ، ان: (kul) cool ،ان،با: col ،نر،با: kolna آ ، ب ، ع : kuoli
سرفه – سرفه کردن:
لری: (kofa) ،ان : cough (kof) ، ان ،با cohheffcnهل ، م: kochen، آ،م،ع: kochen
خردو متلاشی شدن – خراب شدن:
لری : = rekesan) شناسه مصدر)(rek) + san ،ان:wrack (rak)/wrack (rak) گوتیک: wraka،نر،با:rak هل ، م : wrak،اسکاندیناوی وایسلندی: rek
صخره – کمر:
لری: (raka)،فر،با: roche،ان :rock ریشه نا معلوم
حفره – دخمه – غار:
لری: (korop)ان:{kript}(cryptازلاتین:crypta ،از یونانی: krupteازkruptos
گوشه-زاویه-کنج:
لری(korn) ،ان:(ko:no) corner ،فر،با: corniere ازلاتین:corno
این واژه تقریباٌ متروک شده است وبه وسیله بزرگسالان در بعضی نواحی ممسنی برای گوشه اتاق بکار می رود . واژه معادل گوشه در این گویش سیک ( sik ) است که از واژه پهلوی (suk) «سوک» گرفته شده است.
گوشه-زاویه
لری: angela ان:angle فر،با.گرفته شده از لاتین: angulus
این واژه در لری برای چهار گوشه مشک آبی (char angela) و بعضی موارد دیگر بکار می رود.
لنگ – فلج- شل:
لری: lahm ان:{leim} lame آلمانی: lahm ان،با: lama نروژی باستانی: lami
لبه – فاصله میان خاکریز و گود خاک برداری:
لری:borm ان:berm/brim فرانسه:berme هلندی:berm آ.م.ع:breme نر،با:barm
آب شدن( برف و غیره):
لری: tow{vabidan}ان:thaw ان.با:thawian آ.ب.ع:douwen لاتین:tabere نر.با:theyia
جرعه:
لری: gelop ان:gulp هل.م:gulpen
منقار-پوزه – قسمت برآمده چیزی:
لری(عاج گراز): bik ان:beak فر.با:bec ازلاتین:beccus هل.م:bekar یو:bikos
تخمدان- بیضه:
لری: gond پهلوی:gond ان:gonad لاتین نو:gonos یو:gonos
هجوم آوردن و بردن – برسر چیزی پریدن:
لری ( مصدر ) + ( lush) ان : rush ( rash ) فر با : ruser ، لاتین ( امتناع کردن ) recusare .
موی بافته – پیچیده گیسو :
لری : ( pal ) herdan ، ان : ply{plai} / (palat ) plait ، فر با : pleh / plier / pli از لاتین : plicare
افسون – آه :
لری : (alah ) ، پهلوی : ala - ان : alas (elas )
سو سو زدن – نور لرزان – باز و بسته کردن چشم :
لری : ( blik – bilk) ، ان : blink ، دانمارکی : blinke سوئدی : blinka ، هل ، م : blinken
شعله – آتش مشتعل :
لری : ( belara / belaza ) ، ان : blaze ( bleiz ، ان – با : blasé ، آ ، ب . ع : blasan ، نر . ب : blasa ، هل . م blasen
شعله – شعله ور شدن :
لری : gelar /gelaza ) ، ان : (glce) glare ، ان . با : glaren ، آ . م . ع وهل . م : glaren
وراجی – حرفهای بیهوده :
لری : (pelvorda / pela – pela ) ، ان : palaver (pela : ve ) ، پرتقالی : palavra ، لاتین : parabola
کج شدن – یک ور شدن :
لری : (til) vabidan ،ان:tilt. ، ان . با : tealtian ، هلندی ( پس و پیش رفتن ) toutren ، نروژی 0 با نوک پا راه رفتن ) tylta
لری تیل وابیدن : کج و یک رو شدن گوش حیوانات در جهت شنیدن صداهای مشکوک
انگشت – انگشت زدن :
لری ( تلنگر – فارسی ) : fengor ، ان : fingar ) ان . با همچنین نر . با fingr ، گوتیک : figgrs ، آ . با . ع : fingar
واژه معادل انگشت در لر « کلیچ » است
تار و پود – بافتن :
لری ( تار و پود (nit) ، ان : knit ، ان : enytlan مربوط به ا . م . با : knutten واژه اینترنت با این کلمه هم ریشه است۰ چین و کروک ( انداختن ) – انحنا :
لری : (ker ) ، ان : ( ka :v) curve ، از لاتین curvus
حلقه کردن – پیچاندن :
لری : ( حلقه و دسته مو یا بند (keren ) ، ان : curl احتمالاً از هل . م crullen ا . م . س: krol ، آ .م . ع : krus
جیغ ( زدن ) فریاد دلخراش :
لری : (shri ka / chrika ) ، ان : (shrik ) shrick ، احتمالاً از نر . با : shrakja
جیغ ( کشیدن ) – فریاد :
لری : (shira) ، ان shrill (shri : l) احتمالاً از ان . با مروط به آلمانی schrill ، هلندی : schrallen
دو واژه بالایی ( شیره و شریکه زدن ) در این گویش در مورد سر و صدا و جیغهای متوالی زنان و کودکان بکار می رود .
غار – محل زندگی حیوانات وحشی – حفره :
لری : kava ، ان cave ( keiv ) ، از فرانسه : cavite از لاتین cava از cavus
لب پیشوندی در انگلیسی به معنی لب :
لری : ( لب و گوشه لب با معنی منفی (chil) ، ان : chil / chilo از یونانی ( لب ) cheilos
غده – عضو ترشح کننده :
لری ( پستان حیوانات gelun ) ) ، ان gland از لاتین (دانه بلوط ) glans
بینی :
لری : (noft ) ، ان: nose ، نروژی ( بوبیدن ) nosa ( بو ) nus ، فارسی باستان و اوستا : nah ، ساتسکریت : nas ، همچنین در لری ( صدای بینی ) nesa – nes
خرد شدگی – له کردن :
لری : (keruz) باقیمانده دانه و پوست گندم و جو خرد نشده در خرمن پس از الک کردن (krush) ان crush (krash) از فر . پا : croisser از ریشه آلمانی و گوتیک ) دندان ) بهم فشردن kriustan
سخت – سختگیر :
لری : صفت انسان (sever ) ، ان severe ( sivier ) از لاتین seveerus
ردیف – صف :
لری (row ) ان:row ان . با : raw آ . ب. س ( خط ) riga لیتوانی : raiwe
گونه – لب :
لری : (koch ) ، ان : chin (cheek) ان . با : ceace ،آ. م س : kaka ، هلندی : kaak
توده نا منظم – جمع شدن یا جمع کردن بصورت توده :
لری : ( kelup ) ، ان : clump ، ان . با clympe مروط به هل . م : klampe سوئدی : klimp آ . م . س . klampe
منابع :
- ناتل خانلری ، پرویز – تاریخ زبان فارسی – جلد 3 – چاپ سوم تهران – نشر 1366
- همتی – ابوذر – فرهنگ تطبقی واژگان گویش لری ممسنی با واژگان فارسی نو و میانه – پایان نامه کارشناسی ارشد – فرهنگ و زبانهای باستانی بخش زبانهای خارجی و زبانشناسی دانشگاه شیراز – بهمن 1369 .
- Collis Engish Dictionary ( with etymology )
- kent . R . G . Old Persian . Ameircan Oriental Society – 1963
- Mackenzie . D . N . A concise pahlavi Dictionary –
- آریانپور – عباس – فرهنگ دانشگاهی انگلیسی فارسی ،دو جلد ، تهران ، امیر کبیر 1398
- واژه مادر در گویش ممسنی « دی » dey در بختیاری "دا" در لرستان "دا" و "دالگه" می باشد که از ریشه اوستایی « دی » dey به معنای پرستاری کردن گرفته شده است .